این زن که از برابر طوفان گذشته بود عمرش کنار حضرت باران گذشته بود
صبرش امان حوصله ها را بریده بود وقتی که از حوالی میدان گذشته بود ... باران اشک بود و عطش شعله می کشید آب از سر تمام بیابان گذشته بود
آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود...
اما هنوز آتش در را به یاد داشت آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود
می دید آیه آیه ی آن زیر دست و پاست کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود
یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود
زینب هزار بار خودش هم شهید شد از بس که از کنار شهیدان گذشته بود
بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:54 توسط عبد الله
|
خدایا به علمای ما مسوولیت به روشن فکران ما ایمان به متعصبین ما فهم به فهمیدگان ما تعصب به خفتگان ما بیداری به کوران ما نگاه به دین داران ما دین و به مسلمانان ما قرآن ببخش دکتر شریعتی