طنز  چقدر خنـده داره  که...

چقدر خنـده داره  که...

یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره

چقدر خنده داره که...

صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول میریم خرید، مبلغ ناچیزیه...

چقدر خنده داره که...

یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یکساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره

چقدر خنده داره که...

وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم، چیزی یادمون نمی آد که بگیم ، اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم.

چقدر خنده داره که ...

خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه.

چقدر خنده داره که...

برای عبادت و کارهای مذهبی  وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم.

چقدر خنده داره که ...

شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور می کنیم.

چقدر خنده داره که...

همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند.

چقدر خنده داره .......اینطور نیست ؟

دارید می خندید ؟    ..........دارید فکر میکنید  ؟

این حرف ها رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشیم که او خدای دوست داشتنی است

آیا خنده دار نیست که وقتی می خوایم این حرف ها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک می کنیم. چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند.

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره

چند جمله صحبت با خدا

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …

گفتی: فانی قریب

     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک بشم …

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم …

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده

     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش

بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::

قبرستان شیخان ، برکتی که از آن غافلیم

به گزارش اخلاق نیوز به نقل از کتاب طبیب دلها، علامه طهرانی می فرماید:

« جناب  آقای سید هاشم حداد [ عارف نامی و شاگرد برجسته سید علی آقا قاضی] از قبرستان معروف به « شیخان» بسیار مبتهج بودند و می فرمودند: بسیار پر نور و پر برکت است و خدا می داند چه نفوس زکیه و طیبه ای در اینجا مدفونند.

پس از قبر مطهر بی بی که فضای قم و اطراف قم را باز و گسترده و سبک و نورانی نموده است و به واسطه برکات آن حضرت است که گویا خستگی از زمین قم و از خاک قم برداشته شده است، هیچ مکانی در قم به اندازه این قبرستان نورانی و با رحمت نیست! و سزوار است  طلاب و سائرین بیشتر از این، به این مکان توجه داشته باشند و از فضایل و فواضل معنوی و ملکوتی آن بهره مند شوند و نگذراند این آثار محو شود و دستخوش نسیان قرار گیرد!

قبر بسیاری از أعلام شیعه مانند زکریا بن ادریس و زکریا بن آدم و محمد بن قولویه در اینجاست؛ و اخیرا" قبر مرحوم  هیدجی سالک دل سوخته و وارسته، و قبر مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، و قبر مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی و امثالهم در اینجاست که هر یک استوانه ای از عظمت و جلال می باشند.

عمر از دستمان رفت!


عمر از دستمان رفت!

مرده کفن

چشمانم را می‌بندم. یك پرده نقره‌ای، مثل پرده سینما ...

ایام كودكی، جست و خیز كنان، گاهی شاد، گاهی غمگین در پی هم می‌دوند.

آن‌چنان تند و با سرعت، چونان ابرهای بهاری در آسمان ...

می‌آیند و می‌روند ... و گذشته‌ها بر روی هم تلنبار می‌شوند بی‌آن‌كه ...

.... ... وَ ما یُعَمّرُ مِنْ مُعَمّرٍ وَ لا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّ فِی كِتابٍ ... 1

"و به هیچ سالخورده‏اى عمر زیاد داده نمى‏شود و از عمر هیچ كس كم نمى‏گردد مگر آنكه در كتابى (لوح محفوظ) ثبت است ..."

و چه زود می‌گذرد ساعات روز و روزهای ماه و ماه‌های سال و سال‌های عمر ...!

الدّهر سَاوَمَنی عُمری، فقلت له

ما بِِعْتُ عمری بالدّنیا و ما فیها

ثمَّ اشتراهُ بتدریج بلاثَمن

تَبَّت یَدا صَفَقَةٍ قَد خابَ شَاریها2

روزگار بر سر عمرم با من چانه زد. پس گفتم به او

عمرم را به دنیا و آنچه در آن است، نفروشم

سپس اندك اندك به رایگان از من خرید

بریده باد دستان سودایی كه فروشنده‌اش زیان كرد...

و عمر، شماره نفس‌هاست كه هر روزش پاره‌ای از وجود مرا با خود می‌برد.

مرا به مرگ نزدیك‌تر می‌كند و سرمایه عمر به نقطه صفر نزدیك‌تر و نزدیك‌تر و نزدیك‌تر ...

... بر عمر هیچ یك از شما روزی اضافه نشود، مگر با از بین رفتن روزی از مدت زندگانیش... 3

با سرمایه می‌توان كار كرد، آن را افزود و از سودش بهره برد؛ اما اگر زیان و خسران دیدیم، چه؟

وای بر ما، اگر این سرمایه با امكاناتش، نردبانی برای تعالی روح نگردد...

از جسم و تن خویش بگریزید و آن را خرج روح و روانتان كنید و از مصرف كردن تن برای جان، بخل نورزید... 4

 

نوشته زهرا رضاییان، گروه دین و اندیشه تبیان


1- فاطر، 11 .

1- میزان الحکمة، ج8، ص 4038 .

2- نهج البلاغه، خطبه 145 .

3- همان، خطبه 183 .

 

قرآن من شرمنده توأم !

قرآن من شرمنده توأم !

قرآن حکیم

  قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

 قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

 قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

  قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم 

 

تنظیم : محمدی _ گروه دین و اندیشه تبیان

 

توصيه‌هاي شنيدني رهبر انقلاب درباره ازدواج

جهان: رهبر معظم انقلاب در يكي از گفت‌وگوها پس از عقد يك زوج، توصيه‌هاي جالبي را در خصوص ازدواج دارند.

بسياري از دختران و پسران جوان مايلند كه خطبه عقد آنان توسط رهبر انقلاب خوانده شود.
مقام معظم رهبري با شرايط خاصي دختران و پسران را به عقد يكديگر در مي‌آورند كه يكي از اين شرايط، مهريه معين است.

البته ايشان پس از جاري كردن خطبه عقد به بيان علل نوع نگاه خويش در اين زمينه مي‌پردازند و با بياني شيرين توصيه‌هاي بسيار مهمي به زوج جوان براي استحكام خانواده مطرح مي‌كنند.

ايشان در يكي از اين گفت‌وگوها پس از مراسم عقد اينطور درباره مهريه و ازدواج مناسب توصيه كرده‌اند كه اگر بخواهيد زندگي، زندگي خوبي باشد بايد آن را از تشريفات و زوائد زندگي خالي كنيد.

اين كه مي‌گوئيم 14 سكه مهريه بيشتر نباشد، نه براي اين است كه 14 سكه بيشتر اشكالي ايجاد مي‌كند نه، 14 هزار سكه هم‌باشد ازدواج اشكالي ندارد، فرقي ندارد، اما اين براي اين است كه جنبه معنوي ازدواج غلبه پيدا كندبر جنبه مادي.

اصل قضيه محبت است، دختر ها و پسرها اين را بدانند. اين محبتي كه خدا در دل شما قرار مي‌دهد، اين را حفظ كنيد، نگهداريد و به بركت محبت اين بوستان خانواده را سرسبز كنيد.

المرأة ريحانه، زن ريحانه است با گل چگونه رفتار مي كنيد؟ مرد در چشم زن مظهر اعتماد، نكته اتكاست محبت خود را به او در اين قالب ترسيم مي‌كند.

خيلي از مردها هستند كه زن‌هايشان؛ آنها را اهل بهشت مي‌كنند و يا زن‌هايي هستند كه مردهايشان آنها را اهل بهشت مي‌كنند.
بعضي‌ها هم به عكس است، پناه بر خدا.

بايد مراقب باشيد، مواظب باشيد، يكديگر را كمك كنيد براي رفتن راه خدا و انشاء الله عمل به احكام الهي.

آثار شگفت گفتن بسم الله

به گزارش اخلاق نیوز به نقل از ايسنا، گفتن بسم الله الرحمن الرحيم براي آغاز هر کار و فعاليتي همواره مورد تاکيد بزرگان دين بوده و اين سنت حسنه از ويژگي‌هاي مسلمانان به جهت شاهد و ناظر گرفتن خداوند بر تمام اعمال بندگان است.

آنچه در پي مي‌آيد رواياتي است که مخاطبان ارجمند را با برکات اين ذکر آسماني بيشتر آشنا مي‌کند.

* نوشتن حسنه

پيامبر صلى‏الله‏عليه ‏و ‏آله: إذا قالَ الْعَبدُ عِندَ مَنامِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ يَقولُ اللّه‏ُ: مَلائِکَتى! اُکتُبُوا بِالْحَسَناتِ نَفسَهُ إلَى الصَّباحِ؛

هرگاه بنده‏اى هنگام خوابش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگويد، خداوند به فرشتگان مى‏گويد: به تعداد نفس‏هايش تا صبح برايش حسنه بنويسيد. (جامع الأخبار، ص 42)

* پاکي از گناه

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: اَلْعَبد... إِنْ قالَ فى أوَّلِّ وُضوئِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ طَهُرَت أعضاؤُهُ کُلُّها مِنَ الذُّنوبِ؛

اگر بنده‏اى... در ابتداى وضويش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگويد همه اعضايش از گناهان پاک مى‏شود. (تفسير الامام العسکرى عليه‏السلام، ص 521)

* سپر از زبانيه

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: مَن أرادَ أَنْ يُنجِيَهُ اللّه‏ُ مِنَ الزَّبانيَةِ التِّسعَةِ عَشَرَ فَلْيَقرَأْ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَإنَّها تِسعَةَ عَشَرَ حَرفا لِيَجعَلَ اللّهُ کُلَّ حَرفٍ مِنها جُنَّةً مِن واحدٍ مِنهُم؛

هرکس مى‏خواهد خداوند او را از زبانيه (فرشتگان عذاب) نوزده‏گانه برهاند، بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را قرائت کند زيرا آن نوزده حرف است. تا خداوند هر حرف آن را سپرى در مقابل يکى از آن فرشتگان قرار دهد. (بحارالأنوار، ج 89 ، ص 258)

* اعظم آيات قرآن

امام کاظم عليه‏السلام: سُئِلَ الکاظِمُ عليه‏السلام: و أىُّ آيَةٍ أَعظَمُ فى کِتابِ اللّه‏ِ؟ فَقالَ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛

از امام کاظم عليه‏السلام پرسيدند: کداميک از آيات کتاب خدا برتر و بزرگ‏تر است؟ فرمودند: بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. (بحارالأنوار، ج 89 ، ص 238)

* جايگاه بسم الله

امام رضا عليه‏السلام: إنَّ بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ أقرَبُ إلَى اسْمِ اللّه‏ِ الأْعظَمِ مِن سَوادِ الْعَينِ إلى بَياضِها؛

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، به اسم اعظم نزديک‏تر است از سياهى چشم به سفيدى‏اش. (عيون أخبار الرضا، ج 1)

* کليد درهاي طاعت

امام صادق عليه‏السلام: اِغْلِقُوا أَبوابَ الْمَعصيَةِ بِالإْسْتِعاذَةِ وَ افْتَحُوا أبوابَ الطّاعَةِ بِالتَّسميَةِ؛

درهاى گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببنديد و درهاى طاعت را با بسم اللّه‏ گفتن بگشاييد. (الدعوات، ص 52)

* شراکت شيطان

امام صادق عليه‏السلام: إذا تَوَضَّأَ أحَدُکُم و لَم يُسَمَّ کانَ لِلشَّيطانِ فى وُضوئِهِ شِرکٌ و إن أکَلَ أو شَرِبَ أو لَبِسَ و کُلُّ شَى‏ءٍ صَنَعَهُ يَنبَغى أن يُسَمِّى عَلَيهِ فَإن لَم يَفعَل کانَ لِلشَّيطانِ فيهِ شِرکٌ؛

هرگاه يکى از شما وضو بگيرد و بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم نگويد، شيطان در آن شريک است و اگر غذا بخورد و آب بنوشد يا لباس بپوشد و هر کارى که بايد نام خدا را بر آن جارى سازد، انجام دهد و چنين نکند، شيطان در آن شريک است. (محاسن، ج 2، ص 433)

علامه جعفری : ترجیح دادن کتاب به غذا

با شهریه ای که آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی در نجف می داد، گاهی اوقات مخیّر بودم بین این که غذا تهیه کنم یا کتاب بخرم؛ کتاب می خریدم.

شعر امام زمان : انتظار امام زمان از ما

گفتم ز انتظارت جانها به لب بیامد
گفتا به اشک دیده آن روز آخر آید
گفتم زقلب خونت گردون خبر ندارد
گفتا که بر ظهورم او هم به وجد آید
گفتم که بر ندایت جانم کنم فدایت
گفتا که قلب ما را خشنود طاعت آید
گفتم که در نبودت عالم عزا گرفته
گفتا که نیست رهرو کز او خبر نیاید
گفتم خوشا صدایی کز شرق عالم آید
گفتا خنک نسیمی کز قلب تو برآید
گفتم که دیدن تو مارا ز آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن تا سرورت بیاید
گفتم به مرگ هجران دست دعا برآور
گفتا نشین بر این در تا روی دلبر آید
گفتم بقیه الله ما را رها مگردان
گفتا خموش نرگس هرگز چنین نشاید

پند های یك استاد اخلاق.... : ارزش عمر

پند های یك استاد اخلاق....

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله اجمعین لا سیما علی حجة ابن الحسن روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء
شاگردان چون پروانه به كرد شمع وجود استاد اخلاق كه عارفی ربانی-وارسته و تیزبین و عاقبت اندیش بود حلقه زده بودند و از گفتار دلنشین او بهره مند میشدند.
روزی استاد با بیانات عمیق خد چنان شاگردان را تحت تاثیر قرار داد كه آه و افسوس آنها بلند شد و حقیقتا" منفلب شدند.آن بیانات پیرامون اسرار در وقت بود.او میگفت:
اگر جیب جوانی پر از سكه های طلا باشد و از خانه بیرون بیاید ولی از سوراخی كه در جیبش به وجود آمده همه آن سكه های گرانبها در حاشیه كوچه و خیابان بریزد و تمام شود خیلی مهم نیست.اما اگر گوهر عمرش بیهوده در حاشیه راهها و خیابان تلف شود چنین فردی واقعا" زیان كرده است.خداوند فردای قیامت یقه او را میگیرد و می فرماید:تو كه شصت سال عمر كرده ای .پانزده سالش هیچ. چهل و پنج سال باقی مانده را اگر ضرب در 360 روز (كه مدت یك سال است)كنیم 16200 روز می شود و همین رقم را ضرب در 24 ساعت (كه مدت شبانه روز است)كنیم 388/800 ساعت می شود .اكنون بگو ان همه ساعت را در چه راهی صرف می كردی؟
آیا در شب نشینی بیهوده ؟ یا كنار بساط لهب و لعب؟
یا...... در كنار جعبه جادویی تلویزون .به طوری كه ناگاه به ساعت نگاه كردی و دیدی نزدیك به نیمه شب است؟
ای اسراف گر چرا وقت عزیز و گرانبهای خود را چنین بیهمده به پای امور بی ارزش نثار كردی؟ در در برابر چنین سرمایه بی نظیر چیزی به دست نیاوردی؟
آنگاه در جواب چه میگویی؟؟؟؟

معرفی اساتید اخلاق 1 : معرفی آیت الله تحریری

حضرت آیه الله محمدباقر تحریری متولد سال 1334 می باشند. ایشان در حدود سال 1348 پس از سه سال تحصیل دروس حوزوی در مدرسه آیت‏الله مجتهدی درتهران، با عزیمت به قم، به تحصیلات حوزوی در آن شهر ادامه دادند. دروس سطح را در خدمت اساتیدی چون: اوسطی، دوزدوزانی، موسوی تبریزی، صلواتی، ستوده، مظاهری و فاضل و درس خارج اصول را به مدت 10سال نزد آیت‏الله فاضل لنکرانی، سیدمحمد روحانی و آیت‏الله حاج شیخ جواد تبریزی سپری کرد.


آیه الله تحریری همچنین درس خارج فقه را نیز حدود 10 سال در خدمت آیت‏الله شیخ جواد تبریزی و 16سال در خدمت آیت‏الله حاج شیخ محمدتقی بهجت طی کردند. بقیه درس‏های ایشان و زمان طی شدن آنها از این قرارند:

درس فلسفه، به مدت دوسال در خدمت آیت‏الله محمدی گیلانی.

درس اسفار، به مدت شش سال در خدمت آیت‏الله جوادی آملی.

درس اسفار و شفا، حدود چهارسال در خدمت آیت‏الله حسن‏زاده آملی.

درس نهایه و تفسیر، به مدت سه سال نزد آیت‏الله مصباح یزدی.

از سال 1351همزمان با دروس یاد شده، به محضر عارف متأله آیت‏الله پهلوانی تهرانی رسیدند و ازاین طریق به جلسات درس مفسر بزرگ قرآن مرحوم علامه طباطبایی راه یافته و تحت تربیت خاص وی قرار گرفتند.

تألیفات منتشر شده یا در دست انتشار ایشان عبارتند از:

سیمای مخبتین/ شرح زیارت امین‏الله (درس‏های مرحوم تحریری- پدر موءلف)/ جلوه‏های لاهوتی: شرح زیارت جامعه کبیره/ شرح حدیث عقل و جهل (تدوین بحث‏های مرحوم تحریری- پدر موءلف)/ و «شرح مناجات شعبانیه»و..

وبگاه : http://haramevesal.blogfa.com



مصاحبه خواندنی با آخرین شاگرد آیت الله قاضی پیرامون شخصیت استاد

آیت الله سید عباس کاشانی(ره)، آخرین شاگرد عارف بالله آیت الله قاضی طباطبایی(ره) دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.

ایشان که به علت بیماری در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران بستری شده بود، صبح امروز در این بیمارستان به لقاء الله پیوست.


ایشان در سن 18 سالگی به درجه اجتهاد رسید وي در سن 20 سالگی و به مدت سه سال از محضر مبارک آیت الله سیدعلی قاضی بهره برده است.


به گزارش اخلاق نیوز، در کتابهای اسوه عرفان و عطش مصاحبه ای نسبتا جامع از ایشان صورت گرفته است که به اطلاع کاربران می رساینم:

 لطفاً بفرمایید که چند سال خدمت مرحوم قاضی بودید؟


حدود سه سال. چون سنم خیلی کم بود. آن موقع شاگردان آقای قاضی 50-40 سال به بالا بودند، بعضی ها هم از خود آقا مسن تر بودند.


آشنایی من با ایشان از طریق پدرم بود، که آقای قاضی وقتی کربلا می آمدند بر پدرم وارد می شدند. بعد مرا به شاگردی پذیرفتند.


 . شما در چه سنی خدمت حاج آقا رسیدید؟


حدود 20 سالم بود.


ظاهراً یکی از ملاک های مرحوم قاضی برای انتخاب شاگرد درجه اجتهاد بود و معروف است شما در سن 18 سالگی به درجه اجتهاد رسیده بودید، همین طور است؟

من در این زمینه پاسخی ندارم به شما بگویم. این سوال را از غیر من بکنید.


 آیا ممکن است درباره کلاس های اخلاق آقای قاضی توضیح بفرمایید؟


ما در نجف طلبه های 17- 16 ساله داشتیم که فاضل و مجتهد بودند. وقتی آدم نگاهشان می کرد مجموعه کمالات و فضائل بودند و اگر از یک شبهه کلامی، شبهه اصولی یا فقهی از آنها سوال می شد به صورت تشریحی و مفصل و مسلط بیان می کردند؛ بعد اگر از یکی از آن ها می پرسیدید که این کمالاتتان را از چه کسی دارید،می گفت: من فعلاً دو درس بیشتر نمی روم، فقه آقا سید ابوالحسن اصفهانی و اخلاق آقا سید علی قاضی.

کلاس های اخلاق ایشان به گونه ای بود که وقتی کسی از محضرشان استفاده می کرد و با او روبرو می شدید، فکر می کردید که کسی است که 50 سال در علم اخلاق کار کرده.


و من آنچه فهمیدم از فضیلت علمی و کمالات که در آقای قاضی بود، دیدیم که نابغه روزگار بود. هر کس یک ساعت پای درس ایشان می نشست یک دنیا معارف پیدا می کرد.


 کلاس های ایشان کجا تشکیل می شد؟

در زمانی که من بودم، کلاس ها همه در منزلشان تشکیل می شد. یک منزل محقر خرابه ای داشتند، وقتی وارد می شدیم فکر می کردیم منزل نوکر آقاست نه خود آقا! اصلاً قالی در آن خانه دیده نمی شد.یک گلیمی پهن بود خیلی هم خوش نقش بود، ولی با نایلون بافته شده بود و آن را هم عموی ایشان فرستاده بود و گفته بود اگر شما به حق الناس معتقد هستید، من این را وقف بیرونی شما کردم و برای شما نفرستادم. چون اخلاق آقای قاضی در این مسائل خیلی عجیب بود.


 آقای قاضی غیر از درس های حوزه اخلاق، درس های فقه و اصول هم می دادند؟


بله، درس خارج می گفتند. مصباح الفقیه که یک دوره فقه است که تألیف حاج میرزا آقای همدانی بود. بیان عجیبی داشتند، الهامات غیبی هم زیاد داشتند و خدا شاهد است که اگر کسی وارد می شد و کارهای آقای قاضی را که من یک مقدارش را دیدم می دید، آنوقت می فهمید که ایشان با آدم های دیگر خیلی فرق دارند.


 آن زمان هیچ وسیله ای نبود که بشود کلاس ایشان را ضبط و جمع آوری کرد؟


آن موقع تازه این بلندگوها آمده بود. بعضی از کسبه از این وسایل داشتند و دادند به طلبه ای که می رفت درس آقا که بیانات ایشان را ضبط کند، وقتی آقای قاضی ملتفت شدند، به آن طلبه فرمودند: با کمال شرمندگی و اعتذار فعلاً منت بر من بگذارید و درس دیگری بروید.


 حال و هوای جلساتشان چگونه بود؟

در کلاس صبح شان شاید دویست نفر پای درس ایشان می نشستند. وقتی ایشان صحبت می کردند همه گریه می کردند. اگر بگویم تمام دویست نفر گریه می کردند، مبالغه نکرده ام. حرف هایشان هم همان حرف های اخلاقی بود. و عرض کنم خدمتتان، این حرف های من و بزرگتر از من، هر چه نسبت به این شخصیت مقدس بگویند باز صفر است.

 

 مرحوم قاضی دلیل خاصی داشتند که معمولاً سعی می کردند شاگردانشان مجتهد باشند؟

آقای قاضی دنبال طلبه های لایقی بودند که اهل تبلیغ و ترویج باشند، اگر چیزی بلدند به دیگران هم یاد بدهند و شاید این یکی از دلایلشان بود.


شما آسید هاشم حداد را دیده بودید؟


بله ایشان یک دکانی داشت و نعل اسب درست می کرد. عاشق آقای قاضی بود. می آمد و برای آقا خدمت افتخاری می کرد. و آقای قاضی به او می گفت: من راضی نیستم این کارها را می کنی. ایشان سید بسیار بزرگواری بودند، فقیر هم نبودند چون کربلا بود و یک حداد در این کار. گاهی وقت ها یک چیزهایی می خرید و می برد در خانه آقای قاضی.

 خادم ایشان آنها را قبول نمی کرد و ایشان میگفتند که ما همه برادر هستیم. خادم آقا هستیم. این ها را ببر طوریکه آقا خبردار نشود. ولی آقای قاضی بدون اینکه به ایشان بگویند خبردار می شد و سید هاشم را می طلبید. آقای قاضی به سید هاشم می فرمودند: من به تو و به همه شمایی که می آیید این جا می گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم که شما چند نفر در کار من مبالغه نمی کنید و روز قیامت آن جاسم جاروکش کوچه ها رد شود و من هنوز تو آفتاب قیامت ایستاده باشم؟! قاضی را باید دید. با این حرف ها قاضی، قاضی نمی شود.

 

رفتار آقای قاضی با شاگردانش چطور بود؟

من آن موقع سن کمی داشتم. ولی ایشان اهل این حرف ها نبود، بچه کم سن و سال هم که به مجلس شان می آمد از جا بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند: بچه هستند، می فرمودند: خوب است، بگذارید این ها هم یاد بگیرند.


 آیا ممکن است درباره احوالات معنوی آقای قاضی بفرمایید؟

معنویت ایشان را با این حرف ها نمی توانم بیان کنم. آقای بهجت هر وقت یاد آقای قاضی می افتند گریه می کنند و می فرمایند: چه کنم که قلمی آنقدر قدرتمند نیست که بتواند هر چه در قاضی بوده را بنویسد. آقای قاضی کرامات و مقامات بالایی داشتند و این جریان را بسیاری از آقایان نقل می کنند، که یک شب آمدیم صحن دیدیم آقای قاضی ایستادند و از سرشان نوری است که مثل آفتاب تمام صحن را روشن کرده و مشغول نماز جماعت هستند. ما خوشحال شدیم که ایشان بالاخره قبول کردند که نماز جماعت اقامه کنند. بعد از نماز خدمتشان رفتیم و گفتیم آقا الحمدلله. آقا خندیدند و هیچی نگفتند. و بعد که با رفقا آمدیم منزل آقای قاضی، دیدیم ایشان در همان منزلشان بودند و مشغول اقامه نماز!


تواضع و فروتنی مرحوم قاضی را چطور می دیدید؟

مطلب زیاد است. یک بار عده ای از ایران آمدند خدمت آقا و گفتند ما از شما مطالبی می شنویم و تقلید می کنیم. ایشان گریه کردند، دستشان را بلند کردند و گفتند: خدایا تو میدانی که من آن کسی نیستم که این ها می گویند. با آن عظمت هایی که از ایشان گفته می شد و بعد فرمودند: بروید از آسید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید.

یک جریان دیگری را هم برایتان بگویم که شاید این را، اولین بار است که برای کسی می گویم. یکبار درس شان که تمام شد، فردی بنام آشیخ ابراهیم را صدا کردند و به ایشان فرمودند من با شما کاری دارم. ما چند نفر هم آن جا نشسته بودیم. بعد دیدیم آقا به ایشان فرمودند: شنیدم پریشب در منزل حاجی صادق؛ از مشاهیر و پولدارهای نجف بود، بر منبر اسم من را آوردی؟!

می فرمودند: اگر به حرام و حلال معتقد هستید من راضی نیستم نه بالای منبر، نه پایین منبر یک کلمه از من اسم بیاورید. می فرمودند: اگر بفهمم هر کدام از این آقایان که درس من می آیند در حق من مبالغه می کنند، حرام است، من راضی نیستم. یعنی ما هر چه در کتاب ها می خوانیم یا از بعضی بزرگان مشاهده می کنیم باز در برابر آنچه از این بزرگ دیدیم ضعیف و ناچیز است. ایشان وقتی صحبت می کردند، احساس می کردیم نصف حرف هایشان را نمی زنند که مبادا حمل بر غلو و اغراق شود.


آقای قاضی به بعضی از ارادتمندانشان می گفتند: بینی و بین الله، راضی نیستم درباره من مجلس درست کنید. کسانی که به ایشان ارادت داشتند، درباره شان چیزهایی را نقل می کردند که شاید ثلث حقایق و داشته های ایشان نبود ولی باز نهی می کردند، اجازه نمی دادند.


در این گونه مسائل به شاگردانشان هم توصیه ای می کردند؟


می فرمودند اگر به جایی رسیدند، کمالی یا معرفتی کسب کردید، سعی نکنید که این را به دیگران بفهمانید. بگذارید هر کسی خودش از طریق احساسش، بفهمد که شما چکاره اید.


 آیا شما از آقای قاضی کرامتی بخاطر دارید؟


بله، یکی از علمای آن زمان بود که در فقه و اصول، دویست و پنجاه تا سیصد نفر پای درسش می نشستند. خانم این آقا مریض شدند و روز به روز حالشان بدتر می شد، تا این که یک روز صبح حالش از هر روز بدتر شد و از هوش رفت و دیدند که امروز و فردا است که خانم از دنیا برود و آن اقا سراسیمه می آید پیش آقای قاضی. من این جریان را خودم بودم. تا نشست، آقا فرمودند: خانم چطور است؟ گریه کرد و گفت آقا دارد از دستم می رود. اگر امروز ایشان بمیرند فردا هم من می میرم. این ها سی و هفت سال با هم بودند و بچه هم نداشتند و خیلی انیس هم بودند.


آقای قاضی یکی از مختصاتش این بود که در صورت کسی نگاه نمی کردند. و همینطور که سرشان پایین بود تند تند دعا می خواندند و چشمشان هم بسته بود. من این ها را به چشم خودم دیدم. بعد دستشان را بلند کردند و چشمشان را پاک کردند و سپس گفتند: شما بفرمائید منزل، خداوند ایشان را به شما برگرداند. او هم به آقای قاضی خیلی اعتقاد داشت و می دانست هر چه بگوید حق است.


می رود به خانه شان و بعد می بیند خانمش که او را صبح به سمت قبله کرده بودند و هیچ حرفی نمی زد، حالا خوب و سر حال است.


و خانم به آقا می گوید: از شما ممنونم که پیش آقای قاضی رفتید: آن آقا احوال مرا پرسید شما گفتید آقا دعا کن و ایشان هم دعا کردند. من همان موقع از دنیا رفته بودم چند دقیقه ای بود که قالب تهی کرده بودم. من را بردند تا آسمان چهارم رسیدم و آن جا صدایی شنیدم که فلانی با احترام، درخواست تمدید حیات ایشان را کرده اند و همان موقع مرا برگرداندند.


آیا ممکن است در مورد کتمان ایشان بفرمایید؟


من دلم می سوزد! و فقط می توانم بگویم، افسوس! خدا یک بنده هایی دارد که به گمنامی زندگی می کنند، به گمنامی می میرند و به گمنامی دفن می شوند. بعضی ها را می بینی مقبره ای و تشکیلاتی دارند و قاضی با آن عظمت فقط یک سنگ! نه تشریفاتی و نه زواری ... انالله و انا الیه راجعون ...


 
اگر بخواهید آقای قاضی را در یک عبارت توصیف کنید چه می فرمائید؟


من لیاقت آنکه بتوانم قاضی را معرفی کنم ندارم. ایشان کسی بود که نمونه اش را ما ندیدیم. و من بطور اجمال فقط می توانم بگویم که او یک مرد استثنایی بود. قاضی خدایی محض بود.


«خطاهای مهلک یک دختر»از دید یک روحانی

پارسینه: حجت الاسلام شهاب مرادی در سایت شخصی خویش در پاسخ به سئوالی درمورد مصادیق خطاهای راهبردی یک دختر نوشت:

خطاهای راهبردی یا استراتژیک یک دختر خانم را می توان در مواردی مثل عاشقی یک طرفه، توهم عاشقی ، دوستی با نامحرم و روابط گناه آلود؛ (در هر حدی!؛ همین که عدم رضایت خدا در رابطه ای باشد برای سیاهی و بی برکتی آن رابطه کافیست) ، انتخاب نادرست همسر، جوگیر شدن، عدم استفاده از مشاوره با خبره و خردمند، بی توجهی به نقش اساسی خانواده اصلی در ازدواج و تشکیل خانواده جدید، عدم آگاهی از هویت جنسیتی ، سستی در فراگیری مهارتهای لازم برای انتخاب همسر و مهارت های زندگی مشترک موفق و … دانست.

دخترخانم ها و آقا پسرهای مجرد بهتر است که: 

1. قبل از انتخاب همسر، خودخواه باشید. (بعد از ازدواج فداکار)
2.قبل از انتخاب همسر، نسبت به همسر آینده، بد بین و سخت گیر باشید. (بعد از ازدواج خوش بین و آسان گیر) 
3. از ازدواج با افراد خرافاتی و دارای عقاید عجیب غریب خودداری کنید. 
4. معمولا علاقمندی های یک طرفه ی دختر خانم ها، بی ثمر است و از عوامل اساسی و موثر در
کاهش تدریجی شانس ازدواج آنان به شمار می رود.
5.به علاقمندی های پسرها ی زیر ۲۰ سال اعتماد نکنید. 
6. پسرها عجله نکنند و قبل از فراهم شدن مقدمات ازدواج؛ شغل و سربازی(و نه ثروت! که ثروت اصلی اعتماد به نفس و توکل است)، به ازدواج فکر نکنند و برای انتخاب همسر هیچ اقدامی نکنند.

 

داستانی زیبا از شیخ حسین انصاریان : توسل به امام زمان(عج) برای آمدن میهمان

به گزارش اخلاق نیوز، حجت الاسلام شیخ حسین انصاریان در خاطره ای چنین می گوید: در یکی از سفرهایم به مشهد ، در سالهای قبل از انقلاب ، در حسینیۀ همدانی ها اتاقی گرفته بودم . یک روز بعد از ظهر می خواستم به حرم بروم . برای وضو گرفتن از اتاق بیرون آمدم . در اتاق بغلی باز بود . هنگام برگشتن پیرمردی مرا به اسم صدا زد و تعارف کرد با هم چای بخوریم . برای اولین بار بود که او را می دیدم . رفتم و نشستم . گفت : « بخوان . » گفتم : « شما بخوان . » گفت : « چشم . » و شروع کرد به خواندن چند بیت از اشعار توحیدی . بسیار عالی و با صفا بود ، چنان که همه را تحت تأثیر قرار داد و اشک برگونه ها جاری گشت . اسم او حاج علی بود که خودش پسوند « گدا » را بدان اضافه کرده بود: « حاج علی گدا ».


این پسوندالهام گرفته از آیه ای از قرآن مجید است که خداوند می فرماید : «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ. »
کم کم شب فرا رسید . با او و همراهانش ، که همه اهل همدان بودند ، به زیارت رفتیم . آن زمان اجتماع در حرم ممنوع بود . آقای ولیان هم نایب التولیه بود . عجیب آن که حاج علی گدایی بی توجه به مأموران در جلو حرکت می کرد و 30-40 نفر دیگر هم دنبال او حرکت می کردیم .


به حرم رسیدیم. و با خواندن اذن دخول وارد شدیم . مأموران هیچ ممانعتی نکردند . گویا حاج علی در آنها تصرفی کرده بود . تا یکی ، دو ساعت بعد از نیمه شب به راز و نیایش و قرآن و زیارات و ادعیه مشغول بودیم و سپس برگشتیم .


هشت – نه ماه بعد ، طبق برنامۀ هر ساله ، در نیمۀ دوم شعبان ، همراه حاج ابراهیم مقدسیان به همدان رفته بودم . پانزدهم شعبان ، روز عید میلاد ، ما به میهمانی ای عمومی دعوت شده بودیم . ناگهان ساعت 11 ، حالت بغض و گرفتگی عجیبی به من دست داد. بسیار غمگین و افسرده شدم ؛ به طوری که می خواستم گوشه ای بنشینم و زار زار گریه کنم . آقای مقدسیان گفت : « چه اتفاقی برای تو افتاده است ؟ » گفتم : « نمی دانم . یک دفعه دلم گرفت و هیچ حال و حوصله ای برایم نمانده . » گفت : « الان هم که باید به میهمانی برویم . » گفتم : « با این وضعیتی که برایم پیش آمده ، اصلا نمی توانم بیایم . » گفت : « چه کار می خواهی بکنی ؟ » ناگهان  هوای دیدار حاج علی گدا به سرم افتاد . گفتم : « بیا برویم ده حصار ، خانۀ حاج علی گدا . » موافقت کرد و زود سوار ماشین شدیم و به آنجا رفتیم .


ده حصار ، دهی قدیمی و جاده اش همه خاکی بود . پرسان پرسان به در خانه اش رسیدیم . ساختمانی دو طبقه ، با در چوبی کلون دار قدیمی بود . در را که زدم ، حاج علی از روی ایوان با صدای بلند گفت : « آقای انصاریان ، آمدم . » در را باز کرد و از ما استقبال گرمی به عمل آورد . به طبقۀ بالا که رفتیم ، دیدم سفره ای بزرگ پهن است و همه چیز مهیاست ، فقط غذای گرم مانده بود که منتظر بودند  میهمان برسد تا آن را بیاورند .


پرسیدیم : « میهمان داری ؟ » گفت : « آری ، شما دو نفر میهمان من هستید . » با شگفتی گفتیم : « از کجا می دانستید که ما می آییم ؟ » گفت : « من امروز صبح ، بعد از نماز به امام عصر (عج) متوسل شدم که آقای انصاریان را به خانۀ ما بفرستد تا روز عید ناهار را با او بخورم و یقین داشتم که حاجتم برآورده می شود و شما می آیید ؛ از این روی همه چیز را آماده کردم »


آری با صبر و تقواست که انسان می تواند به مقاماتی این چنین دست یابد و با یک توجه و توسل به حاجاتش برسد . رسیدن به حاجاتش ، که چندان مهم نیست . همان  عنایت و توجه پروردگار و ائمۀ اطهار به انسان ، مایۀ افتخار و مباهات است . حضرت یوسف (ع) هنگامی که بر تخت پادشاهی مصر تکیه زده بود ، برادرانش انگشت حیرت به دندان می گزیدند . به نقل از قرآن کریم ، حضرت یوسف می گوید : « ..... إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»؛ یعنی ... هر کس تقوی پیشه کند و شکیبایی و استقامت نماید ( سرانجام پیروز می شود ) چرا که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند .


حاج علی گدا واقعا اهل تقوا و معرفت و فردی روشن ضمیر و بینا بود . او هیچ چیز را ازخود نمی دانست و می گفت مالک واقعی خداوند است و اوست که صاحب وجود ماست و همه به سوی او باز می گردیم . روی سنگ قبر او نیز نوشته شده است : « حاج علی گدا . » امسال که برای زیارت قبرش به ده حصار رفته بودم ، خانمی در آنجا بود و می گفت که اهالی ده هر وقت مشکلی برایشان پیش بیاید ، سر قبر او می روند و دعا می کنند و پس از چندی مشکل آنها رفع می گردد . 

در شب میلادت هم غریب مولای من

چه انتظار عجیبی!
تو در میان منتظران هم، عزیز من چه غریبی؛
عجیب‌تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت؛
چه بی خیال نشستیم، نه کوششی نه وفایی؛
فقطه نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی...

شاید عینی شدن شعر بالا را این‌روزها در کوچه‌ها و خیایان‌ها دیده باشیم! و وقتی کمی دقیق می‌شوی و جستجو می‌کنی، می‌بینی و می فهمی آن‌چه را که ای‌کاش نه می‌دیدی و نه می‌فهمیدی!

یک سال فراموشش کرده‌ایم و یکی دو روز مانده به میلادش، یادمان می‌آید که امام معصوم و حاضر و زنده‌ای هم داریم که نامش مهدی است و کنیه‌اش ابوالقاسم!

خیابان و کوچه و پیاده‌رو را چراغانی می‌کنیم و میز‌ها و دیگ‌ها می‌چینیم و از عاشقان امام زمان(عج) می‌خواهیم که برای پختن آش شب نیمه شعبان دور هم جمع شوند! و رشته و روغن و سبزی و... نذر کنند و از رهگذران را دعوت می‌کنیم برای خوردن آش شب نیمه شعبان، به نیت ظهور آقا امام زمان(عج)!! گرد هم آیند!!!