شعر زيبا در مدح حضرت زينب(س)

این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود
...
باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود...

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

می دید آیه آیه ی آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

شعر زيبا در مدح امام علي(ع)

مِنّتِ زلف تو دارم كه گرفتارم كرد
گوهر مهر تو اينگونه خريدارم كرد
كافري بيش نبودم عَلَوي ام كردي
نفس عشق شما بود كه بيدارم كرد
كار و بار ِدلم از مِهر شما سكه شده
... عاقبت عشق ، مرا شُهره ي بازارم كرد
تا قيامت به خدا گردن من حق دارد
آن كسي را كه سر كوي تو بيمارم كرد
سايه ي لطف خودت را ز سرم كم نكني
بركت سايه ي تو لايق دربارم كرد

كيميايي بنما تا زر نابم سازي
اربعيني بطلب تا كه شرابم سازي

اي علمدار خدا صاحب شمشير دو سر
اسدالله ترين اي زرهِ پيغمبر
هر كسي در پي آن است به جايي برسد
سر نهادن به كف پاي تو مارا خوشتر
يكي از پا به ركابان حريمت حمزه
گوشه اي از سَكَنات و وَجَناتت جعفر
ضربه اي را كه تو در غزوه ي احزاب زدي
از عبادات ملك،جن و بشر سنگين تر
كس جلودار تو اي حيدر كرار نبود
شاهد قدرت بازوي تو باب الخيبر
بي سبب نيست كه عباس زره ميپوشد
در دلِ علقمه ميگفت اناابن الحيدر

يل شمشير زن قطب جهان ميباشي
اسدالله زمين شير زمان ميباشي

قامتي نيست كه در پيش قدت تا نشود
ملكي نيست كه تا پيش قدت پا نشود
به خداوند قسم دور حريمت مريم
گر نيفتد ز نفس مادر عيسا نشود
هر كسي قنبرتان را به تمسخر گيرد
به زميني تو بكوبيش دگر پا نشود
تا كه تو آب بر اين نخل رطب ميريزي
خار اين نخل محال است كه خرما نشود

هر كسي خادم دربار تو در عالم نيست
ميتوان گفت كه از سلسله ي آدم نيست

شعر زيبا در مدح امام حسن

محتاج سفره ات همه حتی کریم ها
خوردند دانه از کرمت یا کریم ها

هر صبح عطر کوی شما می وزد به ما
مستانه می وزد به دل ما نسیم ها
...
مست است دل ز عهد الست و بربکم
ما سینه میزنیم در غم تو از قدیم ها

از قبر بی ضریح تو خورشید می دمد
ای جان فدای غربت کویت کلیم ها

بر خاک قبر تو همه تعظیم می کنند
بنگر دمی به قامت قامت دو نیم ها

با صادق است و باقر و سجاد هم جوار
یا مجتبی بقیع تو باشد حریم ها