بلندی همت در بیان آیت الله بهاء الدینی

بركات‌ خدا زیاد است‌. در این‌ جهان‌ همه‌ چیز هست‌ و هركس‌ به‌ حسب‌ همّت‌ خودش‌ از آن‌ استفاده‌ می‌كند. یكی‌ به‌ اقتصاد می‌رسد و می‌گوید: كار درست‌ است‌، بعضی‌ به‌ مقداری‌ معلومات‌ می‌رسند، می‌گویند: كار تمام‌ است‌ و ما از رفقا جلوتر هستیم‌. و این‌ اشتباه‌ انسان‌ است‌. اگر می‌خواهید مقایسه‌ كنید؛ با تمام‌ بشر مقایسه‌ كنید كه‌ نسبت‌ به‌ آنها صفر هستید.

آيت الله بهاءالديني

همّت‌ عالی‌ برای‌ انسان‌ مؤثر است‌ و انسان‌ را به‌ چیزهای‌ كم‌ و علم‌ ناچیز قانع‌ نمی‌كند و موقعیت‌ بلندی‌ در دنیا و آخرت‌ نصیب‌ او می‌شود. این‌ دنیا كه‌ تمام‌ شد، تازه‌ اول‌ كار انسان‌ است‌. او را رها نمی‌كنند. انسان‌ وقتی‌ از دنیا می‌رود یا ظلمت‌ محض‌ است‌ و یا موجود نورانی‌. اگر انسان‌ نورانی‌ باشد من‌ احتمال‌ می‌دهم‌ یكی‌ از سَترهای‌ بشر در آن‌ نشئه‌ نور است‌. نور به‌ طوری‌ او را احاطه‌ می‌كند كه‌ خود نور، ساتر معایب‌ او باشد. و اگر موجود ظلمانی‌ باشد، عریان‌ است‌ و خودش‌ خجالت‌ می‌كشد.

همت عالی و شکم پروری

لا تجتمع عزيمه و وليمه‏
ترجمه:
همت عالي، با سورچراني و شكم پروري، سازگار نيست.
شرح:
كسي كه صاحب همت عالي است به شكم پروري برود، نمي‏تواند همت عالي داشته باشد. و به عبارت ديگر، ممكن نيست كه همت عالي، و شكم پروري، در وجود انسان، يكجا جمع شده باشد.
زيرا شخص سورچران، بيش از هر چيز، در بند شكم خوش است، و تمام فكر و كوشش او صرف آن ميشود كه چطور و از چه راهي، خود را به سفره‏يي رنگين برساند و شكمش را از خوراكيهاي لذيذ انباشته كند. آشكار است كه چنين كسي، نه فرصت آن را دارد و نه اصولا در فكر آن است كه ذهن و انديشه‏اش را در كارهاي با شكوه به كار اندازد، و تصميمهاي عالي و والا بگيرد، و اراده و همت خود را در انجام كارهاي با ارزش و انساني نمايان سازد. شخص شكم پرور و سورچران، از آغاز صبح، دائما به اين فكر ميكند كه ظهر، چگونه ناهار لذيذي بدست آورد، و از ظهر به بعد، ذهن و انديشه‏اش در اين جهت كار ميكند كه براي شب، از كجا و چگونه شام چرب و شيريني فراهم كند. و طبيعي است كه چنين شخصي، شب هم با اين فكر به بستر ميرود كه صبح، چه خوراكيهايي سر سفره صبحانه در انتظارش خواهد بود.
اما كسي كه همت عالي دارد، فكر و ذهنش، آنقدر مشغول مسائل مهم و كارهاي عالي و انساني است، كه اصولا فرصتي براي فكر كردن به شكم پيدا نمي‏كند. و تازه وقتي هم سر سفره بنشيند، غذايش، ساده‏ترين غذاها خواهد بود. نمونه درخشان اين افراد، خود حضرت علي عليه‏السلام است كه غذايش، بيشتر اوقات، چيزي جز نان خالي، يا ناني همواره با كمي خرما، يا كمي پياز، يا كمي نبوده است. تا جايي كه اگر اندكي بيش از اين برايش غذا مي‏آورد، به شدت اعتراض ميرد. 
نهج‏البلاغه - خ 241  ، هئيت تحريريه بنياد نهج‏البلاغه ( پندهاى كوتاه از نهج‏البلاغه ) 

همت بلند جوان نشانه ی بزرگی او

حضرت علی عليه السلام می فرماید:

«خیر الهمم اعلاها»[۱]

بهترین همت ها، بلندترین آن ها است.

نیز می فرماید:

«من رقی درجات الهمم عظّمته الامم»[۲]

هر که از نردبان همت بلند، بالا رود جهانیان او را به دیده تعظیم بنگرند.

همت عالی ز فلک بگذرد                      مرد به همت تواند ز ملک بگذرد

پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله می فرماید:

«انّ الله یحبّ معالی الامور و یکره سفسافها»[۳]

خداوند متعال از کارهای بزرگ و امور عالی خوشنود می گردد و کارهای پست و بی ارزش را ناپسند می داند.

افراد با همت به مقاصد بالا نائل می شوند ولی افراد بی هدف و بی تلاش هرگز به جایی نمی رسند.

حضرت علی عليه السلام می فرماید:

«الکرم نتیجة علوّ الهمّة»[۴]

بزرگواری و آقایی نتیجه داشتن همت بلند است.

نیز می فرماید:

«الفعل الجمیل ینبی عن علوّ الهمّة»[۵]

نیز می فرماید:

«من بذل جهد طاقته بلغ کنه ارادته»[۶]

هر که توان خود را برای رسیدن به هدف خود به کار گیرد به تمام خواسته هایش خواهد رسید.

نیز می فرماید:

«قدر الرّجل علی قدر همّته»[۷]

امام حسین عليه السلام می فرماید:

بلغت العالمین الی المعالی بحسن خلیقة و علوّ همّة

من به وسیله اخلاق نیک و همت بلند به مقامات دو جهان راه یافتم.

حضرت علی عليه السلام می فرماید:

«من شرف الهمّة بذل الانسان»[۸]

بذل و بخشش آدمی نشانه بلند همتی اوست.

نیز می فرماید:

«شجاعة الرّجل علی قدر همّته»[۹]

شجاعت مرد به اندازه همت اوست.

و می فرماید: «من شرف الهمّة لزوم القناعة»[۱۰]

همت بلند، قناعت همیشگی همراه دارد.

و می فرماید: «الکرم نتیجة علوّ الهمّة»[۱۱]

بزرگی، نشانه بلند همتی است.

از سوی دیگر، کارهای پست نشانه بی همتی یا پستی همت است. همان طور که همت بلند به آدمی شخصیت می بخشد، او را رشد می دهد و به کمالات می رساند، همت کوتاه و بی تفاوتی، به سقوط انسان می انجامد و جز اتلاف وقت و هدر دادن فرصت ها واز دست رفتن امکانات و استعدادها چیز دیگری برایش نمی آورد.

حضرت علی عليه السلام می فرماید:

«ما رفع امرء کهمّته و لا وضعه کشهوته»[۱۲]

هیچ چیز مانند همت بلند انسان را بزرگ نکرد؛ چنان که چیزی مانند شهوت رانی او را به زمین نزد.

و نیز می فرماید:

«من صغرت همّته بطلت فضیلته»[۱۳]

کسی که همتش کوچک باشد فضائل او از دست می رود.

و نیز می فرماید: «من دنت همّته فلا تصحبه»[۱۴]

با آدم کوتاه همت هم صحبت مشو (که تو را نیز ساقط می کند).

و نیز می فرماید: «من کانت همّته ما یدخل فی بطنه کانت قیمته ما یخرج من بطنه»[۱۵]

کسی که همتی جز پر کردن شکم ندارد قیمت او نیز همان است که از شکم او بیرون می آید.

و نیز می فرماید: «ما ابعد الخیر ممّن همّته بطنه و فرجه»[۱۶]

چه بی خیر است کسی که فکری جز شکم و شهوت ندارد.

و نیز می فرماید: «من کانت الدّنیا همّته اشتدّت حسرته عند فراقها»[۱۷]

کسی که همتی جز دنیا ندارد هنگام مردن غصه او بسیار خواهد بود.

و نیز می فرماید:

«اجعل همّک و جهدک لآخرتک»[۱۸]

همت و تلاش خود را صرف آخرتت کن.

همت اگر سلسله جنبان شود             مور تواند که سلیمان شود

پي نوشت ها :

[۱] . غررالحکم، ص ۴۴۸/

[۲] . همان.

[۳] . وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۷۳/

[۴] . غررالحکم.

[۵] . غررالحکم.

[۶] . غررالحکم ، ص ۴۴۴/

[۷] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۸] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۹] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۱۰] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۱۱] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۱۲] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۱۳] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۱۴] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۱۵] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۱۶] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۱۷] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

[۱۸] . غررالحکم، ص ۳۵۹/

به بلندی همت پیرزن بنی اسرائیلی اقتدا کنیم

همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیده اند
افق دید و اوج طلب بعضی انسان ها بسیار بلند است و هیچ گاه رسیدن به آمال پست و غایت های کم مقدار ، روح تشنه آنان را سیراب نساخته و از تکاپو ، تلاش و اوج طلبی باز نمی دارد. تعلیم انبیا (ع) ، اولیا و بزرگان نیز بر همین مضمون سامان یافته و دون همتی و اندک قناعتی در طلب و مقصد، ناپسند نمایانده شده است. روایات در این زمینه نیز بسیار است. امیرالمؤمنین علی(ع) می فرماید:

« هنگام طلب ، همت خود را بلند دار .»

همت بلند، انسان را به کوشش و تلاش وا می دارد و از تن آسایی و تنبلی دور می سازد و قوت و قدرت و شجاعت فرد را آشکار می سازد.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«دل مشغولی های فرد به اندازه همت اوست.»

یعنی اگر همت بلند داشته باشد، دل مشغولی اش فراوان است و اگر همت پست داشته باشد، به خاطر زودرس بودن، فارغ و بی خیال می گردد.

«هر کس همتش بزرگ باشد، اهتمام و کوشش او نیز بسیار خواهد بود.»

«شجاعت و قدرتِ اقدامِ فرد به اندازه همت اوست.»

با توجه به موقت، کم ارزش بودن، فناپذیری و تمام شدنی بودن دنیا و مظاهرش، انسان باید همتش را از آنها منصرف کرده و به سوی غایت های معنوی و آخرتی سوق دهد. کسی که همت و اهتمامش را در راه رسیدن به غایات مادی دنیایی مصرف کند، زیان کرده و به زودی گرفتار حسرت بزرگ خواهد شد.

پیامبر عظیم الشأن اسلام که خود در بلندهمتی از همگان گوی سبقت ربوده بود، پیروان را نیز به بلندهمتی فرا می خواند و با ستایش از بلندهمتان به الگوگیری از آنان تشویق می کرد.

امام صادق(ع) می فرماید: روزی مردی به محضر پیامبر(ص) مشرف شد و بعد از عرض سلام و اعلام مسلمانی، اظهار داشت:

ـ ای رسول خدا، آیا مرا می شناسی؟

ـ تو کیستی؟

ـ من صاحب همان خانه ای هستم که شما قبل از رسالت در فلان روز آنجا میهمان شدی و در گرامیداشت و میزبانی از شما کم نگذاشتم.

ـ خوش آمدی، حاجت خویش بازگو [تا با برآوردن آن، پاسخ احسانت را به نیکی دهم.]

ـ از محضر شما دویست گوسفند می خواهم با چوپانی که آنان را بچراند.

رسول خدا امر فرمود تقاضایش را برآورده کردند؛ بعد به اصحابش فرمود:

ـ چه می شد این مرد مانند پیرزن بنی اسرائیلی تقاضا می کرد؟! خداوند قبل از خارج شدن بنی اسرائیل از مصر به موسی(ع) وحی کرد که وظیفه داری جسد حضرت یوسف(ع) را با خود به ارض مقدس در شام ببری. حضرت موسی در اجابت دستور حق تعالی پی جوی قبر یوسف صدیق(ع) شد و پیرمردی به آن حضرت عرض کرد: اگر کسی از قبر حضرت یوسف(ع) اطلاع داشته باشد، او جز فلان پیرزن نیست. حضرت موسی(ع) از پیرزن راهنمایی طلبید و پیرزن اسرائیلی او را راهنمایی نکرد مگر زمانی که از ایشان ضمانت گرفت که در جهان آخرت هم درجه و همنشین با وی باشد.

این پیرزن جهان دیده صاحب بینش عمیق شده و می داند که امروز موسای کلیم، مقرّب درگاه خداوند و پیامبری که دعایش اجابت می شود، به او نیازمند گردیده و می تواند از این فرصت استفاده کند و برآورده شدن خواسته هایش را شرط برآوردن خواسته ایشان قرار دهد و طبیعی است که هر کس هزاران خواسته کوچک و بزرگ دارد ولی چنین موقعیتی استثنایی همیشه پیش نمی آید بلکه گاهی نصیب می شود پس باید غنیمت شمرد و دون همتی را کنار گذارد و ارزشمندترین ها را طلب نمود و اگر حاجات دیگری هم دارد، آنان را در ضمن ارزشمندترین بخواهد و این پیرزن روشن بین و بلندهمت بنی اسرائیلی گرچه حاجات دیگر هم دارد ولی آنان را در ضمن ارزشمندترین طلب، ردیف می کند و عرضه می دارد:

ای کلیم خدا، تقاضایت را برآورده نمی کنم مگر زمانی که تقاضاهایم را برآورده سازی:

پاهایم را روان گردانی، بینایی ام را باز دهی، جوانی ام دوباره سازی و مرا از همنشینان خود در بهشت نمایی.

و این گونه است که رسول خدا(ص) آرزو می کند پیروانش به چنین زن فهمیده ای اقتدا کنند و در مواقع اجابت دعا از بسنده کردن به تقاضاهای کم ارزش، مادی و دنیایی که نشان دون همتی است خودداری ورزند و نعمت جاوید و فناناپذیر بطلبند.

بنا بر روایتی نیز آن حضرت به ربیعة بن کعب که سالیانی خدمت حضرت کرده بود، فرمودند:

ـ ای ربیعه، تو هفت سال در خدمت ما بوده ای، آیا از من تقاضایی نداری؟

ـ ای پیامبر خدا، به من مهلت فکر کردن بده.

روز بعد ربیعه خدمت ایشان رسید و حضرت فرمود:

ـ حاجتت را بیان کن.

ـ از خدا بخواه مرا با شما به بهشت ببرد.

ـ چه کسی این گونه تقاضا کردن را به تو یاد داد؟

ـ ای پیامبر خدا، کسی مرا یاد نداده است بلکه با خودم فکر کردم و به خودم گفتم: اگر مالی ـ هر چند زیاد ـ از پیامبر بخواهی بالاخره آن مال تمام می شود و اگر عمر طولانی و فرزندان زیاد از ایشان طلب کنی بالاخره عاقبتِ خودت و فرزندانت مردن خواهد بود [پس جز ورود به بهشت و همنشینی با شما را جاوید و شایسته خواستن ندیدم]. رسول خدا لحظاتی سر به زیر انداخت سپس فرمود:

ـ این را برایت خواهم خواست ولی تو هم [برای برآورده شدن حاجتت] با سجده های فراوان مرا یاری کن.

برادر و خواهر گرانقدر، بیاییم دون همتی را از فکر و ذهن و دل خویش دور سازیم و به هنگام اقبال قلب و احساس نزدیکی با خدا و در هنگامه های اجابت دعا، تقاضاهای کوچک، کم ارزش و ناپایدار دنیایی را کنار بگذاریم و تقاضاهایی ماندگار، جاوید و ارزشمند را مطرح کنیم و مانند پیرزن بنی اسرائیلی و خدمتکار پیامبر(ص)، نجات از جهنم، ورود به بهشت و همنشینی با صالحان و اولیای خدا را متقاضی شویم و این لحظات توفیق و نفحه های آسمانی را که چندان زیاد هم نیستند، بیهوده تلف نکنیم.

در مقابل پیرزن فهمیده بنی اسرائیلی، مردی را می بینیم که از پیامبر زمانش شنید که خداوند برای وی سه دعای پذیرفته شده قرار داده است. آن مرد برای بیان خواسته ها با همسرش به مشورت نشست. همسرش که پیر، زشت و بدسیرت بود، از وی خواست دعای اولش را در باره او قرار دهد و از خدا بخواهد که وی را جوان و زیباترین زن زمان گرداند. مرد پذیرفت و دعا کرد و زن، جوان و زیبا و رعنا گشت به نحوی که همه ثروتمندان و قدرتمندان آن سرزمین خواستگار وی شدند. اقبال بی نظیر اصحاب جاه و مال زن را به وسوسه انداخت و به بداخلاقی با شوهر فقیر و گمنام وادار نمود به حدی که شوی او به شدت خشمگین شد و از خداوند خواست او را به شکل حیوانی درنده و کثیف در آورد و چنین شد. بعد از آن فرزندان زن با عجز و ناله از پدر خواستند دعا کند مادرشان به حالت اول بازگردد زیرا به خاطر این قیافه و شکل ناپسند مادر، از جانب اطرافیان به شدت تحقیر و سرزنش می گردند. اصرار فرزندان مرد را وا داشت آخرین و سومین دعایش را بازگشتن همسرش به شکل اول قرا دهد و بدین گونه دعاهای سه گانه روا شده او به هدر رفت و دون همتی، کم عقلی و پذیرندگی او از همسر جاهل امکان ارزشمندی را از وی گرفت.

همت عالی از دیدگاه قرآن و معصومین

در اخبار و احاديثي كه از معصومين سلام‌ الله عليهم اجمعين رسيده ، از همت عالي مدح و ستايش زيادي شده و فرموده‌اند : همچنان كه مرغ با بال و پر خويش پرواز مي‌كند ، انسان هم با صفت حميده بلند همتي مي‌تواند به مقاصد عاليه خود دست يابد. در حديثي كه زينت بخش اين بحث شد، امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد : ارزش هر كس به مقدار نظر بلند و علوّ همت اوست شخصي از حضرت پيغمبر اكرم(ص) سؤال كرد يا رسول الله دو كبوتري كه در هوا در حال پرواز هستند ، كداميك از آنها نزد شما محبوب تر است؟ فرمودند آنكه بالاتر رفته و خود را به اوج زيادتر رسانده است. در قرآن هم كه كلام خداست به اسبان تندرويي كه از كثرت سرعت از زير سم آنها موقعي كه به سنگ برخورد مي‌كنند برق جستن مي‌كند قسم ياد فرموده : والعاديات ضجاً فالموريات قدحاً يعني قسم به اسبان تندرويي كه در اثر سرعت و شتاب صداي نفس و شكم هاي آنها از دور شنيده مي‌شود، و هرگاه سم اسبان به سنگي برسد در اثر سرعت از زير سم آنها برق مي‌جهد، و در آيه ديگر مي‌فرمايد: فالسابقات سبقاً يعني به آن اسباني كه در ميدان مسابقه جلو مي‌روند ، وقتي كه حيواني تندرو و چالاك اينقدر مورد علاقه حضرت احدييت است كه باو قسم مي‌خورد، پس مؤمن متقي كه گل سر سبد عالم وجود است هرگاه داراي جاني گرم و همتي عالي گرديد به چه سرحدي از سعادت قدم خواهد گذاشت و نيز علي عليه‌السلام مي‌فرمايد : براي حيات شما قيمتي نمي‌شود فرض كرد، پس او را ارزان از دست ندهيد جز با قيمت بهشت . ابوريجان بيروني در پي‌گيري علم شهرت خاصي دارد، مي‌گويند در لحظات آخر عمرش يكي از فقها به عيادتش آمد با اينكه رشته تخصصي او فلسفه و رياضيات و جامعه شناسي بوده و منجم خوبي هم بود، از فقيه مسئله‌اي در باره ارث پرسيد. فقيه گفت الآن چه وقت اين مسئله است، گفت اين را هم بدانم و بميرم بهتر است؟ يا ندانم و بميرم ؟ 1 قال علي عليه‌السلام : الفخر بالهمم العاليه لا بالرممم الباليه يعني سربلندي و افتخار به همت و فكر بلند است نه به استخوان پوسيده گذشتگان . سعدالدين تفتازاني از علماء و پايه گذاران فن بلاغت است، از پسرش پرسيد ميل داري به چه مقامي برسي؟ گفت به مقام علمي شما، پدر گفت همتت كوتاه است، من تصميم گرفتم به مقام علمي امام صادق عليه السلام برسم ، با تلاش و كوشش به اينجا رسيده‌ام ، تو به كجا خواهي رسيد.2 باز هم خاطره‌اي از مؤلف : موقعي كه وزارت فرهنگ و آموزش عالي مي‌رفتم با اينكه شغلم آموزش معارف اسلامي بود كه هر روز در يكي از ساختمانهاي آن وزارتخانه به پرسنل آموزش معارف اسلامي مي‌دادم، ولي همه روزه نماز را در ساختمان مركزي به جماعت مي‌خواندم طرز سلوك و رفتارم با اشخاص بقدري حسنه بود كه از شخص وزير گرفته تا طبقات پايين همه نسبت به من محبت داشتند، زيرا مردم دار بودم. روزي اطلاع حاصل شد كه مادر يكي از كارمندان فوت كرده است به رفقا گفتم بيائيد دسته جمعي به منزلش برويم و اظهار همدردي نمائيم، اتوبوسي از پاركنيگ خواستم دسته جمعي به منزل او كه در جنوب شهر بود رفتيم، من كه در رديف جلو سوار شده بودم زودتر پياده شدم، ديدم اين بنده خدا در خانه محقر و كوچكي زندگي مي‌كند كه ظرفيت سرپا ايستادن ما را هم ندارد، به آن دوستمان گفتم اعلاميه مجلس ترحيم ‌تان را بدهيد ، تا روز معين در مجلس ختم‌تان شركت كنيم، اعلاميه را گرفتيم و برگشتيم و روز معين در مسجد و مجلس ختم شركت كرديم، و بعد از شب هفت چند نفر فرستاديم او را سركار آوردند. ايشان به اطاق من آمد و گفت شما مرا در محل خيلي سرافراز كرديد، من در محل آدم گمنامي بودم، آمدن شما با آن تشريفات باعث سربلندي من شد، گفتم روز اول كه آمديم من در حقت دعا كردم، از خدا خواستم كه خانه بزرگتري به شما بدهد. لبخندي زد و گفت آقا خودم مقصرم، چند سال پيش براي اولين بار مشهد رفتم، عرض كردم آقا امام رضا من از مستأجري در تهران خسته شده‌ام، از خدا بخواه به من خانه‌اي كرامت كند ولو اينكه جاي يكدست رختخواب داشته باشد، گفتم بنده خدا چرا همتت كوتاه بوده، حالا كه شخصيتي مانند حضرت امام رضا عليه‌السلام را در خانه خدا واسطه كرده‌اي چرا خانه بزرگتري نخواسته‌اي؟ من خودم هميشه نظر و همت بلندي داشته و دارم هميشه عرض كرده‌ام خدا، ميخواهم خوب بخورم، خوب بپوشم، ماشين خوب داشته باشم، خانه خوب داشته باشم، بچه خوب داشته باشم، همسر خوب داشته باشم، همينطور هم عطا فرموده، من خدا را بد عادت نكرده‌ام ، معتقدم هر طوري بخواهي همانطور مي‌دهد، خوب دقت كنيد، وقتي كه خدا را قادر مطلق مي‌دانم و خدا را بخيل و تنگ نظر نمي‌دانم، من چرا همتم كوتاه باشد؟ بعضي‌ها ميگويند خدا نان زير برفي بدهد، بهار كه شد دستم كار مي‌كند و دهانم مي‌خورد، همانطور هم به او مي‌دهد. توصيه مي‌كنم كه هميشه همتي بلند داشته باشيد، خداوند هم بلندنظرها را دوست دارد. بعضي‌ها مي‌گويند خدا آخرتمان را خوب كند، دنيا مي‌گذرد ، من اينطور نمي‌گويم، من مي‌گويم خدا هم اين دنيايم را خوب كن و هم آن دنيايم را، ربنا آتنا في‌الدنيا حسنه و في‌الآخره حسنه خدا كه صفت بد ندارد (بخيل و تنگ نظر نيست) بلكه كرمش حد و حصر ندارد و با ظرف بزرگ درخانه‌اش به گدائي مي‌روم. همت بلند دار كه مردان روزگار از همت بلند به جايي رسيده‌اند مردي بلند همت : سپاهيان اسكندر ، شهري را فتح كردند و پرچم حكومت اسكندر را بر فراز خانه‌هاي آنها برافراشتند پس از مدتي اسكندر وارد آن شهر شد و پرسيد : آيا از شاهزادگان قبلي كسي در اين شهر باقي مانده ؟ جواب دادند تنها يك مرد باقي مانده و او نيز همواره در قبرستان بسر مي‌برد، و كنار قبرها را محل سكونت خود قرار داده است. اسكندر دستور احضارش را داد ، او را مخاطب قرار داد و گفت چرا كنار قبرها را محل سكونت خود قراردادي؟ شاهزاده گفت دوست داشتم بين استخوانهاي شاهان و نوكرانشان را در گورستان مشخص كنم و از همديگر متمايز سازم، ولي به اين كار موفق نشدم، زيرا ديدم استخوانهاي همه (شاه و گدا) يكسانند. اسكندر گفت اگر از من متابعت و پيروي كني و همتي بلند داشته باشي ، تو را به پادشاهي همين جا منصوب مي‌كنم تا شكوه و عظمت گذشته تان را بازيابي ، شاهزاده گفت همت من بلندتر از اينها است كه گفتي ، من بدنبال زندگي‌اي هستم كه مرگ نداشته باشد، بدنبال جواني‌اي هستم كه پيري نداشته باشد، بدنبال ثروتي هستم كه فقر و نداري از پي او نباشد، من بدنبال شادماني‌اي هستم كه اندوه از پي‌آن نباشد . اسكندر گفت چنين اموري كه همت تو خواهان آنست در نزد من پيدا نمي‌شود، شاهزاده گفت پس مرا به حال خود بگذار تا بروم سراغ كسي كه (خدائي) كه اين امور (زندگي جاويد) در نزد اوست. 1- صفحه 415 اسلام و مقتضيات زمان استاد مطهري . 2- صفحه 65 رمز پيروزي مردان بزرگ نوشته استاد جعفر سبحاني چاپ هشتم.