دلت را خانه ماکن ، مصفا کردنش با من

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

 

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

 

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من

 

درِ این خانه دق‌البـاب کُـــن واکردنش با من

اگر درها به ‌رویت بسته شـد دل برمکن بازآ


به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی

طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من

 

بیا قبل از وقوع مرگ، روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد را جمع، منها کردنش با من

 

چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن

غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من

 

به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان

بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من

 

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو، توبه نامه  را بنویس، امضا کردنش با من


سروده ی: مرحوم محمدحسن فرحبخشیان

شعر زيبا براي امام رضا

شکر صد بار خدا را که سعادت دارم
فرصت آمدن و عرض ارادت دارم

باز در کسوت یک عبد گدا آمده ام
من از این جامه به تن خلعت شهرت دارم
...


دست من نیست اگر بی سر و پا آمده ام
دست من نیست اگر شوق زیارت دارم

قصّه ی پنجره فولاد و مرا می دانی
من به بوسیدن این پنجره عادت دارم

در این میکده خیمه زده ام شاهد باش
دست امید به دامان اجابت دارم

این دل مرده ی من زندگی اش دست شماست
من خودم خوب به این نکته عنایت دارم

معجزه از تو عجیب است مگر، من حتّی
به گدایان تو هم چشم کرامت دارم

حاجتم را ندهی پیش خودم خواهم گفت
او مرا خواسته پیداست که قیمت دارم

" داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم "
این سلامی است که تا صبح قیامت دارم

پدرم گفت تو هم خادم این آقا باش
خادمی کردم و عمریست که عزّت دارم

خوشتر از طعم عسل طعم دعای سحر است
با همین زمزمه ها راه به رحمت دارم

شرط آن سلسله ی زرد تو را یادم هست
هر چه دارم من از آن شرط ولایت دارم

شعر زيبا براي امام رضا

اى كاش حرم بودم و مهمان تو بودم
مهمان تو وسفره احسان تو بودم

يك عمر گذشت و سروسامان نگرفتم
اى كاش فقط بى سروسامان تو بودم
...

تا چشم گشودم به دلم مهر تو افتاد
زان روز چو آهوى بيابان تو بودم

طوفان عجيبى است غم عاشقى تو
چون موج اسير تو و طوفان تو بودم

اى گنبد عشق،من خسته دل اى كاش
چون كفتر پربسته ايوان تو بودم

يك پنجره فولاد دلم تنگ تو آقاست
اى كاش ز زوار خراسان تو بودم