شعر زيبا در فراق امام زمان

غروب جمعه دلم بوی یار می گیرد
افق افق دل من را غبار می گیرد

نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتش قرار می گیرد

... نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است
که نغمه عشراتم به بار می گیرد

دل صنوبریم زین هوای مه آلود
نه از فراق که از انتظار می گیرد

قسم به عصر که خسران قرین انسان است
مگر هر آنکه دانش خود را به کار می گیرد

بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش
در این دیار هزاران هزار می گیرد

به گوش منتظران گو که صبح نزدیک است
اگر چه شب ز رفیقان دمار می گیرد

جمال یار چو خورشید عالم افروز است
حجاب نفس تو را زان نگار می گیرد

تمام دلخوشیم یک نگاه کوچک اوست
ز چیست یار من از من کنار می گیرد

اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد
دل زهیر چو شبهای تار می گیرد

شعر زيبا براي فاطميه

عکس مدینه را که به دیوار می زنم
پشت بقیع می روم و زار می زنم

حالا که شعر آمد و بغض مرا شکست
حرف از نگفته های تو بسیار می زنم
...
شکرانه ی نفس زدن بین روضه ها
هر لحظه نام فاطمه را جار می زنم

هرجا که، مادری به زمین می خورد فقط
با دست چاره بر سر ناچار می زنم

وقتی که صحبت از در و دیوار می شود
دیوانه وار بر در و دیوار می زنم

حس می کنم شکستگی سینه تو را
سینه میان کوچه که هر بار می زنم

حجم تمام سینه من تیر می کشد
وقتی گریز روضه به مسمار می زنم

گاهی کبوترانه به قم پرکشیده و
از دوری مزار شما زار می زنم

شعر زيبا در مدح اهل بيت:مرا با عشق عترت زاده مادر

مرا با عشق عترت زاده مادر

مرا شیر مَحبت داده مادر

نباشد لَنگ در محشر كُمیتم

كه من از دوستان اهلبیتم

شدم از خردسالی بی اراده

ارادتمند، بر این خانواده

سر این سفره عمری ریزه‌خوارم

ولینعمت بجز ایشان ندارم

خدا داند كه بر ایشان چه داده‌ست

كه خود هم عاشق این خانواده‌ست

چُنان كعبه سیه‌پوش حسینم

غلام حلقه در گوش حسینم

مرا جز عشق او سرمایه‌ای نیست

به سر جز سایه‌ی او سایه‌ای نیست

نه هر اهل دلی دلداده‌ی اوست

كه مستی‌ها همه از باده‌ی اوست

گر اینجا مرثیت‌خوان حسینم

در آنجا هم سر خوان حسینم

بدو وابسته باشد تار و پودم

و زو باشد همه بود و نبودم

چو اینجا انتسابم با حسین است

به فردا هم حسابم با حسین است

خوش آن عاقل كه شد دیوانه‌ی او

كِشد مرغ دلش را دانه‌ی او

دلم را اشك عشقش شستشو داد

مرا در چشم مردم آبرو داد

دلی را كآتش عشقش فروزد

یقین دارم كه در دوزخ نسوزد

دل سنگ آب شد؛ علی انسانی

شعر زيبا براي امام زمان: بگذار به عشق تو گرفتار بمیرم

بگذار به عشق تو گرفتار بمیرم

مگذار که از دوری تو خوار بمیرم

بگذار دمی پای نگاهت بنشینم

مگذار که در حسرت دیدار بمیرم

مگذار ز عشقت سر سالم ببرم گور

بگذار که من هم به سرِ دار بمیرم

بی‌مایه‌ترینم به خریداری یوسف

بگذار در این گوشة بازار بمیرم

مگذار اجل جای دگر دیدنم آید

بگذار که در کوی تو دلدار بمیرم

یک لحظه بیا دیدن این محتضر خویش

آنوقت برو تا عقبت زار بمیرم

ای کاش نگارا وسط روضة ارباب

یا در دل سینه‌زنی ای یار بمیرم

من هم به ابالفضل قسم هست امیدم

در راه وصالت چو علمدار بمیرم

شعر زيبا براي امام زمان:ما را به یک اشارة ابرو خراب کن

شعر امام زمان(عج) از حاج مجتبی روشن روان

 

ما را به یک اشارة ابرو خراب کن

با یک نگاه غورة ما را شراب کن

گمگشته‌ایم در دل صحرای بیکسی

ای سورة مبارک طهٰ شتاب کن

نبض قنوت از نفس افتاده العجل

امّن‌یجیبِ خسته دلان مستجاب کن

یا صاحب‌الزّمان به خدا می‌روم ز دست

اصلاً مرا تو گبر و یهودی حساب کن

عمرم گذشت بی‌ثمره در حجاب جهل

یک لحظه روی خویش برون از حجاب کن

بر مردم عراق و فلسطین چه می‌رود

فکری به حال امّت ختمی مَآب کن

من تا به حال گرچه به دردت نخورده‌ام

صبح ظهور روی غلامت حساب کن

گفتیم با خدای ، وقتِ الستُ بربّکم

ما را برای سینه‌زدن انتخاب کن

ما را که وقت موت با ملک‌الموت کار شد

سینه‌زن غریبی زینب خطاب کن

کفّارة برودت حالم دل مرا

در آتش فراق ، نگارا عذاب کن

دلیل ناتوانی در ترک گناه

 حوزه نیوز: آیت الله محمدتقی مصباح یزدی رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، شب گذشته در درس اخلاق خود در دفتر مقام معظم رهبری در قم، ضمن تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) اظهار داشت: مسائل اخلاقی دارای اصول موضوعه‌ای است که از دیدگاه اسلام، هر کدام از این اصول، به اصول دیگری مربوط می‌شود.
 
وی با بیان اینکه در تعالیم اسلامی، ارزش‌های اخلاقی باید موجب کمال انسان‌ها شود، گفت: برای شناخت این ارزش‌های اخلاقی، در ابتدا لازم است که انسان شناخته شود و تعریف کمال و دلیل حرکت او به سوی آن نیز مشخص شود.
 
آیت‌الله مصباح یزدی با مطرح کردن این پرسش که چگونه انگیزه عمل به اخلاق اسلامی در انسان‌ها ایجاد می‌شود افزود: صرف دانستن ارزش‌های اخلاقی کافی نیست؛ زمانی انسان برای انجام عملی انگیزه می‌یابد که در حین انجام آن لذت (به معنای عام) ببرد و یا این کار او، زمینه‌ای برای لذتی شود. به همین دلیل است که در متون دینی و سیره اهل‌بیت (ع) زمانی که افراد به کارهای شایسته دعوت می‌شوند، به آن‌ها وعده‌های دنیوی و اخروی داده می‌شود.
 
وی با بیان اینکه گاهی انسان‌ آثار و نعمت‌های عمل به دستورات الهی را می‌داند ولی در انجام آن کوتاهی می‌کند، خاطرنشان کرد: اینکه مشاهده می‌شود انسان با علم به آثار فراوان عمل به دستورات الهی، باز هم در انجام آن کوتاهی می‌کند، به دلیل نبود انگیزه است.
 
عضو خبرگان رهبری یکی از بهترین روش‌های درک مسائل را درون گرایی و بررسی تجربیات شخصی معرفی کرد و ادامه داد: زمانی که انسان به سن بلوغ می‌رسد، به اختیاراتی در عمل دست می‌یابد و همین مسئله در او ایجاد انگیزه می‌کند؛ بنابراین، انسان دراین عرصه می‌تواند مقدمات اعمال آینده خود را به وجود آورد.
 
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) افزود: مشاهده می‌شود که انجام کار خوب و یا ترک کار بد، برای انسان‌ها دشوار است، با انجام مقدمات آن می‌توان به آسوگی آن کار خود را انجام و یا ترک کرد.
 
آیت‌الله مصباح یزدی، انجام مقدمات کار‌ها را برای آسوده انجام دادن یا ترک کردن آن را روح تربیت دانست و اذعان داشت: اگر این مقدمات انجام شود، انسان بدون تحمل مشقتی کارهای خوب را انجام دهد و یا کارهای ناشایست را ترک کند و به پاداش اخروی آن دست یابد، ولی اگر این مقدمات انجام نشد، ترک گناه، برای او بسیار دشوار بوده و در این مرحله، هر کسی نمی‌تواند خود را از دام شیطان نجات دهد.
 
عضو خبرگان رهبری ادامه داد: ‌ انسان باید لذت‌هایی که تغییر دادن و ترجیح دادن آن در اختیار اوست را بیاموزد؛ اگر این کار صورت گیرد، دوری انسان از گناه نیز آسان می‌شود. اگر این مقدمات را ندانیم و خود را در سرازیری گناهان بیاندازیم؛ اگرچه آثار سوء گناه را بدانیم، ولی نجات یافتن از آن، بسیار مشکل می‌شود.
 
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) خاطرنشان کرد: اگر انسان زبان و یا چشم خود را از ابتدا کنترل کند، بسیاری از گناهان از انسان دور می‌شود.
 
آیت الله مصباح یزدی در پایان با ضروری دانستن توجه علمی به مسائل اخلاقی، اظهار داشت: همانطور که تعلیم و تعلم مسائل فقهی با نظم یافتن آسان می‌شود، اگر در مسائل اخلاقی نیز چنین نظمی ایجاد شود، در خودسازی و تربیت اخلاقی نیز تأثیرگذار است؛ بنابراین لازم است که اساتید و پژوهشگران در این عرصه وارد عمل شده و از جنبه‌های عقلی و علمی، این نظم را به وجود آورند.

شعر زيبا براي امام رضا:خانه های آن کسانی می خورد در ، بیشتر

خانه های آن کسانی می خورد در ، بیشتر

كه به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر


عرض حاجت می‌كنم آن‌جا كه صاحب‌خانه‌اش

پاسخ یك می‌دهد با ده برابر بیشتر


گاه‌گاهی كه به درگاه كریمی می‌روم

راه می‌پویم نه با پا، بلكه با سر، بیشتر


زیر دِین چارده معصومم اما گردنم

زیر دِین حضرت موسَی‌بن‌جعفر بیشتر


گردنم در زیر دیِن آن امامی هست كه

داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر


آن امامی كه «فداكِ» گفتنش رو به قم است

با سلامش می‌كند قم را معطر بیشتر


قم همان شهری كه هم یك ماه دارد بر زمین

همچنین از آسمان دارد چل اختر بیشتر


قصد این بار قصیده از برادر گفتن است

ورنه می‌گفتم از این معصومه‌ خواهر بیشتر


من برایش مصرعی می‌گویم و رد می‌شوم

لطف باباهاست معمولاً به دختر بیشتر


عازم مشهد شدم تا با تو درد دل كنم

بودنم را می‌كنم این‌گونه باور بیشتر


مرقدت ضرب‌المثل‌های مرا تغییر داد

هركه بامش بیش، برفش... نه! كبوتر، بیشتر


چار فصل مشهد از عطر گلاب آكنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر


پیش تو شاه و گدا یكسان‌ترند از هر كجا

این حرم دیگر ندارد حرف كمتر، بیشتر


ای كه راه انداختی امروز و فردای مرا !

چشم‌ بر راه تو هستم روز آخر بیشتر


از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت

من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر


بر تمام اهل بیت خویش حسّاسی ولی

جان زهرا(س) چون شنیدم كه به مادر بیشتر .

شعر زيبا براي شهادت حضرت زهرا

وای از این بازی که تو با صبر «حیدر» می‌کنی
چشم بر هم می‌نهد، چادر که بر سر می‌کنی

آه ای «اَمّن یُجیبِ» دختران بی پناه
«زینب»ت را پس چرا اینگونه «مضطر» می‌کنی
...
با توام در! با تو تا دیوارها هم بشنوند
عشقِ «یاسین» است این یاسی که پرپر می‌کنی

قصه‌ی پهلوی تو بغض خدا را هم شکست
اشک او را شبنم آیات کوثر می‌کنی

بازوانی را که این شلاق‌ها بوسیده‌اند
جای لب‌های «محمد»(ص) بود، باور می‌کنی؟

با عبورت آخرین بار است از بوی بهشت
کوچه‌های شهر غمگین را معطر می‌کنی

بی حرم می‌مانی و از حسرت گلدسته‌هات
در مدینه خون به قلب هر کبوتر می‌کنی

نیمه‌شب مثل نسیم از کوچه‌ها رد می‌شوی
شاعران مست را بی‌تابِ مادر می‌کنی

مثل آنروزی که پیشاپیش مردم می‌رسی
با نگاهی این غزل را هم تو محشر می‌کنی

من بی مایـه که باشـم که خریدار تو باشـم

من بی مایـه که باشـم که خریدار تو باشـم        حیف باشد کـه تـو یـــار من و من یــار تـو باشم

تو مـگر سـایـه لطـفـی بـه سر وقت من آری        که من آن مـایــه نـدارم کـه بــه مقدار تـو باشم

خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم        که تو هرگز گل من باشی و من خــار تو باشم

هرگز اندیشه نکـردم که کمندت به من افتد        که مـن آن وقـع نــدارم کـــه گـرفـتــار تـو باشم

هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی       مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تــو باشم

گـذر از دست رقیبان نـتـــوان کـرد بـه کـویت       مـگـــر آن وقـت کــه در سـایـه زنـهـــار تو باشم

گــر خـداونـد تـعـــالـی بـه گـنـاهیت بـگـیــرد       گــو بـیـامــرز کـه مـن حــامــــل اوزار تـــو باشم

مـردمـان عــاشـق گفتـار من ای قبله خوبان       چــون نـبـاشـنـد کـه من عاشق دیدار تو باشم
 
من چـه شایسته آنـم که تو را خوانم و دانم        مـگــرم هـم تــو ببخشی کـه سـزاوار تــو باشم

گـر چـه دانـم کـه بـه وصلت نـرسـم بازنگردم       تــا در این راه بـمـیــرم کـه طـلـبـکـــار تـو باشم 

نـه در این عـالــم دنـیــا که در آن عالم عقبی      همچـنــان بــر سـر آنــم کـه وفــادار تــو باشم

خــاک بـادا تـن سعـدی که تو او را نپسنـــدی      که نشـایـد که تو فخر من و من عــار تو باشم

منبع: اشعار سعدي

شعر زيبا براي امام رضا: شرف خاک خراسان همه دانی که ز چیست  

شرف خاک خراسان همه دانی که ز چیست  

 

                             زان که در خطه ی او روضه ی رضوان آمد 

 

مشــــــــهد پاک معــلای امام معـــــــــصوم           

 

                             آنکه خاکش ز شرف افسر کــــــیوان آمد

 

یک طواف درش از قـــول رســــول قرشـــــی 

 

                             تا به هفتــــــاد حج نافله یکســــــان آمد

شعر زيبا براي امام رضا: بار دگر به بارگهت بار من فتاد

بار دگر به بارگهت بار من فتاد

آمد مرید مرده دل ای هشتمین امام

من ریزه خوار سفره ای کز جز شما نیم

لطفت زیاد دیده ام کم برم ز یاد

گفتم به عاشقی که گدایی چسان کند

گفتا برو مترس بگو یا ابا الجواد