الگو چيست ؟

از نظر مارت ، جي ، آلن الگو به فرايندي اطلاق مي شود كه در آن رفتار يك فرد يا گروه يعني الگو ، به مثابه محركي براي افكار ، نگرشها و يا رفتارهاي شخصي ديگري كه او را مشاهده نموده به كار گرفته مي شود . ( جي . آلن , 1371 )

يك الگو چيزي است كه ساخته مي شود تا براي ساختن نمونه هاي ديگر سرمشق قرار گيرد. الگوي رفتاري با تكرار مداوم يك (( ژست )) توسط اشخاص بسيار ساخته مي شود . يك عادت وقتي بوجود مي آيد كه شخص عملي را مرتباً و با شيوه اي يكسان تكرار كند . به حكم قياس مي توان گفت وقتي عده زيادي از اشخاص در جامعه اي به طرزي نسبتاً مشابه و در مدتي طولاني عملي را تكرار مي كنند (( عادت اجتماعي )) بوجود مي آيد . اين شيوه تكراري فكركردن و عمل كردن يك الگو يا يك ميزان فرهنگي است . الگوي رفتاري كوچكترين واحد نقشها ، نهادها و فرهنگ است ، رفتار انتزاعي استاندارد شده و نظم يافته اي است كه در يك جامعه براي تشخيص اين كه چه رفتاري پذيرفته نيست به عنوان الگو و ميزان بكار مي رود . ( نيك گهر , 1369 )

براي تمايل الگوها بايد ميان الگوها ، آشكار كه بي واسطه قابل مشاهده اند و الگوي پنهان كه با واسطه قابل مشاهده اند ، تميز قايل شد ، الگوي دسته اول را (( الگوهاي رفتاري يا كنشي )) و دسته دوم را (( الگوهاي مفهومي )) مي نامند .

الگوهاي بيروني رفتار با مشخصات زير شناخته مي شود :

الف ) عملي كه قابل مشاهده و اندازه گيري است .

ب ) به فراواني تكرار مي شود .

پ ) ميان عده زيادي از اشخاص مشترك است .

ت ) محتواي نوعي معناي اجتماعي است .

ليبرت و اسپيگلر در تبيين نقش فرد در تبعيت از الگو و يادگيري مشاهده اي اين فرآيند را در سه مرحله بررسي كرده اند : مشاهده ، اكتساب و پذيرش .

1 ) مشاهده :

مشاهده الگو امري بديهي در يادگيري مشاهده اي است و بدون مشاهده رفتار الگو ، اكتساب صورت نمي گيرد ، الگو مي تواند به صورت زنده ارائه شود يا غير زنده يا به صورت فيلم ، ويدئو يا داستانهاي مصور و

2 ) اكتساب :

اكتساب موارد مشاهده شده ، دومين مرحله يادگيري مشاهده اي مستلزم توجه به سر نخ هايي است كه الگو ارائه كرده است تا از طريق آن بتواند پيام هاي مورد نظر در رفتار الگوي مشاهده شده را تشخيص دهد . از نظر (( بندروا )) الگوهايي كه از نظر سن و جنس با مشاهده گر شباهت دارند يا مشاهده گر آنها را به عنوان افراد لايق ، صميمي , گرم و قدرتمند مي شناسند بيشتر مورد توجه قرار مي گيرند .

از نظر بندورا ، افراد به الگوهايي توجه مي كنند كه به كارآمدي مشهورند و كساني را انتخاب مي كنند كه در كارهايشان موفق اند و به آنهايي كه بطور مكرر تنبيه مي شوند , بي اعتنا مي مانند . توجه انتخابي فرد ، تحت تاثير تقويتهاي پيشين او نيز قرار دارد، يعني تقويت هاي پيشين مي تواند يك آمايه ادراكي در فرد ايجاد كند كه موجب توجه به الگو شود . ( هرگنهان والسول ، 1993 )

3 ) پذيرش :

پس از مشاهده الگو و اكتساب آن ، پذيرش معني پيدا مي كند . براي اندازه گيري پذيرش ، يادگيرنده در شرايطي قرار داده مي شود كه مي تواند آزادانه رفتار سرمشق را راهنماي عمل خود قرار دهد . اگر يادگيرنده از رفتار سرمشق استفاده كرد . معلوم مي شود كه به مرحله پذيرش رسيده است . پذيرش مي تواند به چهار شكل رخ دهد . تقليد يا تقابل . هر يك از اين موارد نيز مي تواند به طور مستقيم يا غير مستقيم روي دهد . تقليد متضمن تكرار رفتار سرمشق گيري به صورت مستقيم انجام مي گيرد . در حاليكه در تقابل ، رفتاري مخالف آن چه الگو انجام داده است بروز مي كند . وقتي كه سرمشق گيري به صورت مستقيم انجام مي گيرد ، مشاهده كننده به همان صورتيكه سرمشق رفتار كرده است ، رفتار مي كند . در صورتيكه مشاهده كننده درست درجهت مخالف عمل كند ، تقابل به شكل مستقيم انجام گرفته است . ممكن است يادگيرنده در معرض مجموعه اي از رفتارهاي فشرده كلي قرار گيرد . در اين جا تقليد به صورت غير مستقيم انجام مي گيرد و رفتار يادگيرنده فقط شباهت هايي به رفتار الگو دارد ولي در تقابل غيرمستقيم ، يادگيرنده به نحوي متفاوت از الگو رفتار مي كند . ( كديور , 1378 )

عوامل موثر در گرايش جوانان به الگوهاي بیگانه :

غريزه تقليد ، مانند ساير غرائز ، به قضاء حكيمانه خداوند ندارند بر اساس مصلحت و ضرورت زندگي در وجود بشر آفريده شده است . اگر اين غريزه ، در مجاري صحيح مورد استفاده قرار گيرد و به منظور فراگيري روشهاي خوب ديگران بكار افتد باعث رفاه زندگي و مايه سعادت و كمال انسان خواهد شد و بر عكس اگر در مسير ناصحيح و درراه اقتباس روشهاي پليد و ناپاكيهاي اجتماع اعمال شود موجبات تيره روزي و بدبختي بشر را فراهم مي آورد . در اين زمينه علي ( ع ) مي فرمايد :

من لم يوكد قديمه بحديته شان سلفه و خان خلفه . ( غررالحكم , ص 699 )

علي عليه السلام در اين زمينه فرموده است : كسي كه گذشته خوب خود را بارفتار تازه خويش محكم و استوار نسازد ، پيشينيان خود را زشت و ننگين نموده و به فرزندان و آيندگان خويشتن نيز خيانت كرده است . ( فلسفي , 1364 )

تقليد از الگوهاي غربي و تسليم محض شدن در مقابل عظمت ظاهري غرب و اطاعت كوركورانه از آنان نيز مصداق كلام گهربار مولاي متقيان مي باشد كه منجر به از دست دادن سرمايه هاي معنوي جامعه مي گردد . و انسان را به اقتباس از كارهاي مضر و خطرناك ديگران وادار ساخته و موجبات سقوط و بدبختي انسان را فراهم مي آورد . خانواده و والدين , خود باختگي روحي و همانندي ناآگاه تلقين ، رشد تكنولوژي غرب ، هوس و مد و تبليغات از عوامل عمده موثر درگرايش جوانان به الگوهاي غربي مي باشد كه در ذيل به آنها پرداخته مي شود .

1 ) خانواده و والدين :

پدر و مادر از لحاظ ارتباط عاطفي ، نزديكترين رابطه را مي توانند با فرزندان خويش داشته باشند و علاوه بر آن ، الگويي در دسترس اقتباس فرزندان محسوب مي شوند. البته تظاهرات همانند سازي از دوران كودكي و سالهاي قبل از نوجواني آغاز مي شود ، اما آغاز آن به صورت جدي و اصولي از نوجواني است. اگر فرزندان خانواده در جستجوي يافتن شخصيتي خوب و قابل قبول در پدر و مادر ناكام شوند دچار شكست گردند و يا به عبارتي پدر و مادر را داراي اين صلاحيت ندانند ، براي همانند سازي به ديگران روي مي آورند و شخصيت مطلوب و مورد نظر خود را از آنها اقتباس مي كنند . اگر چه در اينجا شخصيتي جايگزين شخصيتي ديگر مي شود، لكن از آنجايي كه احتمالاً نوجوان به يك شخصيت روي نمي آورد و افراد متعددي را هدف قرار داده و هر خصوصيتي را از يكي از آنان اخذ مي نمايد ، امكان گرايش او به پديده (( تعدد شخصيت )) زياد خواهد بود . چنين نوجواني از شخصيت پايدار و يكدستي برخوردار نخواهد بود و به طور متناوب تغيير موضع و شخصيت مي دهد و به اصطلاح هر لحظه به رنگي در خواهد آمد . ( شرفي , 1372 )

خانواده هاي دو قطبي ، آن دسته از خانواده هاي متعارضي هستند كه تضادها را بيرون مي ريزند ، اختلافات را به صحنه مي آورند و در تصميم گيريها نيز به جايي نمي رسند و دو نوع تصميم وتدبير براي اداره خانواده در آن به مرحله اجرا در مي آيد . كودكان و نوجوانان در چنين خانواده هاي دو قطبي ، همانند سربازاني هستند كه در جبهه جنگ مسلحند و از دو مركز فرماندهي به آنان دستورهايي صادر مي شود . دستورهايي كه با يكديگر متضادند و يكديگر را تكذيب مي كنند ، لذا كمترين آسيبي كه به اين سرباز مي رسد ، آشفتگي روان و بلاتكليفي است و در نهايت وضعيت كودك و نوجوان به مرحله اي خواهد رسيد كه از هيچ قطبي پيروي و تبعيت نخواهد كرد وخانواده نيز دراين صورت احساس بي ارزشي ، تضعيف نقش و پايگاه عاطفي و تزلزل خواهد نمود. ( شرفي , 1372 ) و اينجاست كه ميدان براي تبعيت از الگوي كاذب غربي باز مي شود و نوجوانان گرايش به تقليد از بيگانگان پيدا مي كنند و مانند كودكان و ابلهان ، ناسنجيده و بي رويه ازكارهاي آنان تقليد مي نمايند و تصور مي كنند با اين عمل از حقارت و پستي رهايي مي يابند و مانند الگوهاي خود مي شوند . غافل از آنكه اين تقليدهاي كوركورانه و غير عاقلانه نه تنها ذلت آنها رابرطرف نمي كند . بلكه بر ذلتشان مي افزايد و لكه حماقت و نارسايي فكر را نيز بر ساير نقاط ضعفشان اضافه مي كند .

2 ) بيسوادي :

اشخاص درس نخوانده و بيسواد در معرض تقليدهاي كوركورانه هستند و بر اثر فقدان معلومات ، زمينه مساعدي براي منابهه و محاكات دارند . در جامعه درس خوانده و با سواد ، منابهه و محاكات كمتر است و اغلب روش ديگران را تجزيه و تحليل مي كنند . جهات خوب و بدش را مي سنجند وپس از بررسي و تحقيق تاثير جاهلانه فراوان ديده مي شود . اگر در آن محيط يك يا چند نفرعمل موهومي را انجام دهند ديگران به آساني تحت تاثير واقع مي شوند , چشم بسته وناآگاه از پي آنها مي روند و بدون رويه و سنجش ، آن عمل را فرا مي گيرند و همانند آنها رفتار مي نمايند .( فلسفي , 1364 )

3 ) خودباختگي روحي :

خودباختگي روحي نيز از جمله عللي است كه مي تواندآدمي را به پيرويهاي ناآگاهانه و تقليدهاي، كوركورانه وادار سازد . افراد بالغ و عاقل و تحصيل كرده گاهي آنچنان به عظمت و بزرگي كسي معتقد مي شوند كه مسخر و مقهور وي مي گردند و با تمام وجود مجذوب و مسحورش مي شوند . همواره به او مي انديشند ، در گفتار و رفتارش دقت مي كنند و تا جائيكه بتوانند آگاهانه و با توجه، كارهايش را سرمشق خود قرار مي دهند و از آنها تقليد مي نمايند . اينان مقتدا و محبوب خود را از جهتي كه در نظر دارند موجودي كامل مي دانند و آرزو دارند تا خود را همانند او سازند و به وي تشبه كامل پيدا كنند . به همين جهت روشهايش را بكار مي بندند و از اعمال وي پيروي مي نمايند تا بدينوسيله مدارج تعالي را طي كنند و به سرمنزل بزرگي و كمال قدم گذارند . در اثر اين خودباختگي روحي و محبت شديد و عشق سوزان ، عقل تيره مي شوند , فروغ و درخشش خود را از دست مي دهد ، آدمي كور و كر مي گردد ، بديها را نمي بيند ، به زشتيها توجه نمي كند و محبوب خويش را از هر نقص و عيبي منزه و مبري مي پندارد در اين زمينه علي عليه السلام مي فرمايد :

عين المحب عميه عن معايب المحبوب و اذنه صماء عن قبح مساويه ( غررالحكم )

چشم انسان علاقمند ، از ديدن عيوب محبوب خويش نابينا است و گوشش از شنيدن قبايح و زشتيهاي وي ناشنوا است . لذا كساني كه خود باختگي روحي دارند هميشه غرب را بعنوان الگو و سمبل خود مد نظر قرار داده و از ديدن كژيها و كاستي ها غرب اجتناب مي نمايند .

4 ) تبليغات :

تبليغات عبارت است از دستكاري و كشاندن افكار عمومي در جهت يك هدف و نظر خاص ، با به كارگيري وسايلي مانند زبان ، خط ، تصوير و غيره ( بروس كوئن ، 1372 ) تبليغ در نهايت امر چيزي نيست جز اشاعه الگوهاي مفهومي رفتار با استفاده از رسانه هاي گروهي ( روزنامه , راديو , تلويزيون ) با هدف قبولاندن اين الگوها به مردمي كه مخاطب قرار مي دهد . به عبارت ديگر، هدف تبليغ در اغلب موارد برانگيختن اشخاص يا گروهها به عمل است ( نيك گهر ، 1369 )

در جامعه مدرن ، تبليغات به مكانيسم اصلي بازسازي افكار عمومي مبدل شده است . همين طور در دنياي صنعتي امروز از تبليغات بازرگاني به عنوان مكانيسم اصلي ايجاد ، هدايت ، برآوردن آرزوها استفاده مي شود .

تبليغات اغلب هنگامي به خوبي موثر واقع مي شود كه با مسائلي كه از اهميت حاد و آني برخوردارند ، سروكار داشته باشد . كساني كه تحصيلات بالايي ندارند و يا جواناني كه حساس هستند در برابر تبليغات آسيب پذيرند ، بويژه وقتي كه تبليغات با ارزشها ، احساسات و باورهايشان سازگار باشد .

(( ديويد رايزمن )) استفاده از تبليغات را از مختصات دوران پيدايي انسان (( دگر راهبر )) مي داند . كه دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي در تاريخ انسان است و پديده هايي چون هدايت از راه دور، بتواره پرستي ، شئي سروري و همراه با آنان از خودبيگانگي در آن مطرح مي باشد . در اين دوران، عده اي با استفاده از قدرت جادويي وسايل ارتباط جمعي موفق مي شوند ، توده ها را تحت تاثير قرار دهند . از تنوع حيات انساني بكاهند و الگوهاي خاص فكري و مصرفي پديد آورند به زعم وي عصر مصرف گرايي ، پيدايي مصرف تظاهري و امحاي حريم زندگي تولد يافته است . با فنوني چون تبليغات تجاري فراآگاهي , با برجسته سازي آگهي هاي تجاري از طريق ارسال آنان در لابلاي پيامهاي خبري بسيار با اهميت مي توان موجبات مسخ انسانها و هم (( بلع )) مطالب را فراهم ساخت . ( ساروخاني ، 1367 )

در جامعه مدرن كنوني تبليغات و وسايل ارتباط جمعي متنوعي از قبيل ماهواره ، ويدئو ، سي.دي ، راديو ، تلويزيون و مطبوعات به عنوان ابزاري قوي و نيرومند در دست استكبار جهاني قرار دارد كه از آنها به جاي بهره برداري بهينه ، در جهت مسخ فرهنگ و تمدن ساير كشورها و از خود بيگانگي جوانان استفاده مي نمايد . و با ارائه الگوهاي مبتذل و مستهجن موجبات بي هويتي جوانان را فراهم مي سازد .

5 ) هوس و مد :

هوس و مد نيز عامل موثر ديگري در گرايش جوانان به الگوهاي غربي مي باشد . بسياري از جوانان تصور مي كنند كه اگر به شيوه متفاوت يا جديدي رفتار كنند ، ممكن است پايگاه بهتري به دست آورند . هوس يا رسم دروغين به تغيير زود گذر در رفتار اطلاق مي شود ، به تعبيري ديگر ، مد اجتماعي پر شور و زودگذر را هوس اجتماعي مي گويند. هوس به سرعت پا مي گيرد به اوج خود مي رسد و به سرعت افول مي كند . مد هر چند شبيه هوس است . نماينده شيوه رفتاري است كه تنها به طور دوره اي در معرض تغيير قرار دارد . تغيير در مد نسبت به تغيير در هوس ، مدت و سرعت كمتري دارد . ( بروس كوئن ، 1372 )

تقليد زودگذر از نحوه سيگاركشيدن يك بازيگر سينما يا به كار بردن برخي از واژه هاي ابداعي يك شخصيت سياسي ، اجتماعي يا هنري نمونه هايي از هوس اجتماعي است . مد ، نوعاً، انعكاس سبك لباس ، بلندي يا كوتاهي مو يا ديگر جنبه هاي ظاهري فرد است . رواج يافتن كت بلند و شلوار گشاد يا كت كوتاه و شلوار تنگ نمونه هايي از مد است كه توسط تهاجم فرهنگي بيگانگان و وسايل ارتباط جمعي كه در اختيار آنان قرار دارد ، ارائه مي گردد و برخي از جوانان كه تحت تاثير تلقين هستند بدون محاسبه و سنجش از آن پيروي مي كنندو به خوب و بد الگوهاي ارائه شده توجه ندارند . اين تلقين بد و مضر آنان را به مسير ناصحيح سوق مي دهد ودر نتيجه با زيانهاي سنگين و غير قابل جبران مواجهشان مي سازد .

6 )غرب زدگي :

متاسفانه در عصر ما كشورهاي در حال توسعه آگاهانه و ناخودآگاه تحت تاثير شديدجهان غرب قرار گرفته و اغلب در مقابل سلطه علمي و قدرت صنعتي مغرب زمين خود باخته و مرعوب شده اند ، استقلال فكري خويش را از دست داده اند ، و شخصيت معنوي خود را فراموش كرده اند . مسائل را از ديدگاه غرب مي بينند , نيك و بد را با معيارهاي غرب مي سنجند , به رفتار غربيان چشم دوخته , به گفتارشان گوش فرا داشته , و از اعمال و روشهاي آنان پيروي مي كنند .

(( مودووي )) مي گويد : علوم و آداب و افكار غرب ، نفوس آنان را طوري تملك كرده است كه جز بوسيله عقول غربي تفكر نمي كنند و جز با چشمهاي غربي نمي بينند و در راهي به غير از راهي كه جهان غرب برايشان آماده كرده باشد قدم نمي گذارند . اين عقيده در مغزشان رسوخ كرده است كه هر چه را جهان غرب حق بداند حق است و هرچه را باطل بداند باطل است. ميزان تشخيص حق و صدق و آداب و اخلاق و انسانيت و كمال عبارت است از مقياسي كه جهان غرب تعيين كند . پس عقيده و ايمان خودشان را بوسيله مقياس عقايد غرب مي سنجند وافكار و تصورات, تمدن و اخلاق و آداب و رسوم خودشان را بوسيله عقايد غرب آزمايش مي كنند. در نتيجه هر چه را موافق با آنها يافتند به صحت آن عقيده مند مي گردند و بدان افتخار مي كنند و هر چه را مخالف عقايد اروپايي ديدند اشتباه و باطلش مي شمارند . آري چه توجه داشته باشند و چه بي توجه باشند اين عقيده باطل در مغزشان نفوذ كرده است . ( فلسفي , 1364 ) بعضي از ميانسالان و جوانان ما آنچنان مسخر و مقهور غرب شده اند كه گوئي عقلشان مستعمره غربيان گرديده و مانند بردگان تسليم بي قيد و شرط آنان شده اند و براي آنكه از هر جهت رنگي غربي داشته باشند مي كوشندتا در رفتار و گفتار, لباس و آرايش , ساختن موي سر , و خلاصه در تمام حركات و سكنات همانند غربيها باشند و اين هماهنگي و تقليد همه جانبه را نشانه روشنفكري و مايه سربلندي و افتخار خود مي پندارند . اينان به قوانين و سنن ديني , آداب و رسوم ملي , عواطف و احساسات خانوادگي و معيارهاي اخلاقي و اجتماعي خويش بي اعتنا يا لااقل كم اعتنا هستند و عملاً آنها را ناديده مي گيرند و برعكس , راه و روش غربيان را مهم و شايان توجه مي شمرند و به هر كاري كه رنگ اروپايي داشته باشد ابراز علاقه مي كنند .

شيوه هاي مقابله با گرايش به الگوهاي غربي :

1 ) تربيت ديني خانواده :

خانواده به عنوان اولين محيط تكوين شخصيت ديني و اخلاقي نوجوان شناخته شده است . در خانواده متعادل , وجود الگوها و مدلها موجب مي گردد كه اعضاي خانواده افرادي متدين , مسئول و ديندار تربيت شوند . اولين افرادي كه بر اعضاء خانواده اثر مي گذارند پدر و مادر هستند . با مطالعه و بررسي حالات و روحيات دانشمندان بنام اسلام به اين نكته پي مي بريم كه همه دانشمندان مشهور اسلامي در پرتو ارتباط با الگوهاي راستين و مجسم به درجات عالي ازنظرعلمي رسيده اند . مي توان ادعا كرد كه در ابعاد گسترده اي از علم , هنر و ذوق وجود الگوها نقش داشته است . پس وقتي كه مادر يا پدر سرمشق يا نمونه براي جوان قرار مي گيرند بيشتر اعتقادات ديني و مذهبي آنان نيز به وسيله وي پذيرفته مي شود . ( سادات , 1372 )

تجربه حاكي از اين است در خانواده هايي كه پدران و مادران عهده دار نقش الگويي بوده اند . نوجوانان تحت تاثير آنان قرار گرفته, افرادي معتقد بار آمده اند . زيرا هر انسان سالمي وقتي دربرابر اعمال و رفتار زيبا و پسنديده قرار بگيرد . خواهي نخواهي جذب آن خواهد شد. پس هر قدر پدران و مادران قوي تر و راسخ تر نقش الگويي را عهده دار باشند . تاثير و جذب و انجذاب فرزندان آنان سريع تر و وسيع تر صورت خواهد پذيرفت . روي اين اصل هم پدران و مادران بايد تلاش كنند در امور ديني و اخلاقي براي فرزندان خود مدل و الگو باشند . امام جعفر صادق عليه السلام بهترين روش تاثير پذيري را درنوع مدل و الگو بودن بر شمرده است و مي فرمايد مردم را با اعمال وكردار نيكوي خود به خوبيها راهنمايي كنيد . ( قائمي , 1373 )

2 ) احياي ارزشها و بازيابي هويت :

تهاجم فرهنگي به گونه اي خاص به ارزشها يورش برده و آنها را زير نفوذ خود قرار مي دهد . سنگين ترين حملاتي كه از ناحيه بيگانگان متوجه فرهنگ يك جامعه مي شود , ارزشهاي آن فرهنگ را زير ضربات خود قرار مي دهد و ايمان نسل جوان را به اينگونه ارزشها كه جوشيده از عمق اعتقادات و باورهاي اسلام است متزلزل مي كند . احياي ارزشهاي اسلامي گام عملي و مهم ديگري است كه در اين راه بايد برداشته شود و اين فريضه را انديشمندان و دل آگاهاني بايد بجا آورند كه از يك سو در شناخت نوجوانان كارآمد باشند و از سوي ديگر ارزشهاي اسلامي را در عمق جان خويش باور كرده باشند .

ترسيم شخصيت جوانان از ديدگاه قرآن كريم جايگاه معنوي آنها را به ايشان مي نماياند و راه را براي تقويت مباني فكري و اخلاقي آنها هموار مي كند . برگزاري گردهماييهايي با همين عنوان از نوجوانان و جوانان و طرح چشم اندازهاي قرآني در زمينه مسائل ذيربط , تعادل فروريخته آنها رابه نفع ارزشهاي معنوي برقرار مي سازد .

به تصوير كشيدن شخصيت جوانان از ديدگاه معصومين ( ع ) افق روشني را كه از قرآن كريم پرتو بخش زندگيشان شده بازتر و گسترده تر مي سازد , به ويژه آنكه ديدگاه پيشوايان دين پيوسته متمركز بر حفظ شخصيت و منزلت نوجوانان و جوانان بوده و هست . اين امر , موجب جذب نسل آينده ساز كشوربه ارزشهايي ديني ميشود تشكيل ميزگردها و جلسات گفت و شنود با جوانان در مراكز فرهنگي مي تواند باب احياي ارزشها را به خوبي باز كند . زندگينامه هاي بزرگان علم و اخلاق كه جوشيده از بطن فرهنگ اسلامي هستند . تاثيري عميق تر بر تاروپود شخصيت نسل جوان مي گذارد و قبل از آنكه قلب حساس و دل زلال اين نسل به شوائب فرهنگ بيگانه آلوده شود . الگوها و اسوه هاي ايمان خلاءهاي وجودي اورا آكنده از سرچشمه زلال ارزشهاي اسلامي مي كنند تا روزنه ها بر نفوذ بيگانه اي مسدود شود . و از اين طريق مي توان به بازيابي هويت جوانان پرداخت . هويت جويي, از اصلي ترين و مهمترين شيوه هاي برخورد با گرايش به الگوهاي غربي است جوانان و نوجواني كه از معرفت به هويت خويشتن برخوردارند و اين جايگاه را به مدد ارتباط با مربيان خود احراز مي كنند توان مقابله با تهاجم فرهنگي و تاثير گذاري الگوهاي بيگانه را دارند . نسلي كه هويت خويش را مي يابد نفوذ ناپذير است و قدرت لازم را براي تحليل و تفسير وضعيت رويدادهاي فرهنگي دارا مي باشد . از اين رو تلاش در جهت بازشناساندن هويت نوجوانان وجوانان و ارائه الگوهاي متناسب با روحيه جوانان از ضروريات مبارزه فرهنگي است .

3 ) توجه به معاشران و دوستان :

يكي از نيازهاي طبيعي نوجوانان مجالست و موانست با معاشران است . پدران و مادران هرگزنمي توانند نقش همبازي را عهده دار شوند . گرچه خود را فوق العاده صميمي نشان دهند . تاثيري كه دوست بر انسان مي گذارد قابل مقايسه با راهنمايي و اندرز پدران و مادران نيست , زيرا نوجوان در برابر گفته هاي بزرگتر مقاومت مي كنند ولي در برابر دوستان و معاشران ناخودآگاه از رفتار و كردار آنان اقتباس مي نمايد . به همين مناسبت رسول خدا ( ص ) درباره تاثيرگذاري دوستان مي فرمايد :

(( المرء علي دين خليله و قرينه )) همه افراد تحت تاثير دوستان خود قرار مي گيرند . آيين و كيش خود را ا ز دوستان اقتباس مي كنند . در اهميت نقش دوست و معاشر, همين بس كه خداوند متعال در قرآن مي فرمايد (( يا ويلتي ليتني لم اتخذ فلاناً خليلاً )) فردي كه در روز قيامت گرفتار عذاب است با خود چنين مي گويد : واي بر من اي كاش فلان كس را به عنوان دوست برنمي گزيدم. روي اين اصل , پدران و مادران بايد با همه وجود تلاش كنند معاشران خوبي براي فرزندان خود انتخاب كنند با انجام اين كار دو فايده عمده نصيب آنان خواهد شد :

در درجه اول , فرزندانشان ناخودآگاه كمالات معاشر خوب را اقتباس كرده و به نيكي گرايش پيدا خواهند كرد , دوم اينكه از معاشرت با افراد فاسد و آلوده بركنار مانده , از آفت هاي زشت آنان مصون خواهند ماند . والدين بايد تلاش كنند معاشران و دوستان سالم و با شخصيت براي فرزندان خود فراهم آورند , چه كمترين غفلت و تساهلي مي تواند همه زحمات و تلاشهاي آنان را در سازندگي فرزندان بر باد دهد . ( رشيد پور , 1377 ) و از معاشرت فرزندان خود با افراد ناشايست جلوگيري نمايد . از رفتن آنها به مراكزي كه مردمان پست و بدرفتار در آنجا گرد هم مي آيند ممانعت كنند .

4 ) جايگزيني ( تعويض ) :

يكي ديگر از شيوه هاي برخورد در اين زمينه , جايگزين نمودن يك رشته , فعاليتهاي هنري , فكري و عملي است تا بتواند خلاء بوجود آمده در زمينه هاي عاطفي و رابطه نامطلوب نوجوان با دوستان بزرگتر و تبعيت از الگوهاي غربي را پر كند و زمينه ساز شخصيت سالمي در نوجوان شود .

اگر برنامه هاي متنوع و سرگرم كننده اي براي نوجوانان وجود نداشته باشد , به طور طبيعي امكانات فراواني جهت گرايش او به الگوهاي غربي و فعاليتهاي ناسالم وجود خواهد داشت و او را به سوي خود جذب خواهد كرد .

در محيطهاي آموزشي , مربيان و ستادهاي تربيتي با تدارك برنامه هاي ويژه اي براي اين قبيل نوجوانان , مي توانند آنان را در فعاليتهاي گوناگون مدرسه از قبيل مسئوليت سپاري , همكاري در اداره امور كلاس و مدرسه , مسابقات مختلف فرهنگي و هنري , برنامه هاي سرود و نمايشنامه و كارهاي گروهي شركت دهند و زمينه مناسبي براي اين گونه افراد فراهم نمايند و از اين طريق به الگوسازي و ارائه اسوه هاي عيني بپردازند .

5 ) توجه به نقش الگويي معلم :

در دوره متوسطه , دانش آموزان بيشتر تمايل به همانند سازي با معلمان دارند تا با والدين , شايد به اين دليل كه با والدين خود در تضاداند . و همچنين به اين علت كه معلمان جوانتر از لحاظ سني به آنها نزديكتراند . اين عامل باعث ترس بعضي از والدين از شستشوي مغزي نوجوانان خود به وسيله معلمان جوان تر مي شود . با وصف اين , معلم بدون در نظر گرفتن كلاسي كه در آن تدريس مي كند همواره براي دانش آموزان خود يك الگو است .

شرايط ايده آل آنست كه فرد ببيند الگوها مورد تاييد قرار مي گيرند . الگوهاي متعدد بهتر از يك الگو است . اگر افراد ببينند كه رفتار الگوها مورد توجه است بيشتر تقليد و همانند سازي خواهند كرد . استفاده از الگوها و قهرمانان گذشته و حال و نيز استفاده از فيلم و نمايش و فراهم كردن فرصتهايي براي سرمشق گيري از معلم به عنوان يك الگو , نقش تعيين كننده اي براي دانش آموزان دارد و در تمام اوقات تدريس آگاهانه يا ناآگاهانه دانش آموزان را در معرض ارزشها و معيارهاي خاصي قرار مي دهد و دانش آموزان نيز از طريق همانند سازي و تقليد آنها را كسب مي كنند .

6 ) توجه به رسانه هاي ارتباط جمعي :

بررسي اثرات ابزارهاي فرهنگي و هنري روي افكار نوجوانان از پيچيدگي اثر اين رسانه ها درشبكه ارتباطي نوجوانان كه خود از اين سيستم ارتباطي هستند خبر مي دهد . برخورد رسانه هاي گروهي با نوجوانان در صورت پرداخت به موضوع حبس و خشونت و درشت نمايي مسائل مربوط به آن اورا به هيجانهاي نمايشي و جنسي و خشونت هاي اجتماعي مي كشاند و در صورت رهبريت اثربخش و كارآي اين رسانه ها نوجوان را قانونمند عقلمند بارمي آورد . نوجوان تحت تاثيرخانواده , گروه همسالان , جامعه , آموزشهاي رسمي و غير رسمي آموزشگاهي و بويژه از طريق رسانه هاي گروهي هنجارهاي اجتماعي را مي آموزد و اين هنجار را به صورت ارزشهاي دروني شده در شخصيت خويش متجلي مي سازد . اين ابزار ها كار اطلاع رساني , اجتماعي كردن , انگيزش , پيشرفت فرهنگ تفريحات و انجام دهي مسائل مربوط به نوجوان را بعهده دارد . رسانه اي چون تلويزيون كه بيش از زمان مدرسه نوجوان را پاي خود مي نشاند با استخدام ويژگيهايي چون رنگ , صدا , تصوير , موزيك, جلوه هاي ويژه و حقه هاي تصويري در قالبهاي فيلم و نمايش برسائق ها و نگرشهاي نوجوان تاثير مي گذارد و فرهنگ پذيري او را سريع مي سازد . ( فراهانيان , 1371 )

رسانه هاي گروهي نوجوان را ياري مي كند كه با تعيين ملاكها و معيارهاي مناسب و سازگاري با مباني اعتقادي اسلام و با پيش نگري , برنامه ريزي , هدف گزيني و بودجه بندي عاقلانه در زندگي گام بردارد . وظيفه آگاه سازي و اطلاع رساني رسانه هاي گروهي مسئولان را ياري مي رساند كه با تكامل سياستهاي جامعه ارتباط با نوجوان را به عنوان يكي از پرتعداد ترين افراد جامعه در سرفصل مسائل خود قرار داده و متناسب با اعتقادات و اهداف توسعه اجتماعي , فرهنگي واقتصادي و با استفاده از روانشناسان اجتماعي و جامعه شناسان و مربيان تعليم و تربيت بهترين شيوه هاي برخورد با نوجوان را پيدا نمايند . وسايل ارتباط جمعي در ارائه الگوهاي رفتاري , پيدايي عادات تازه , تكوين فرهنگي جهان و تغيير در رفتار و خلق وخوي انسانها سهمي شگرف بر عهده دارند و مي توانند بر شخصيت نوجوانان و جوانان تاثيري عميق داشته باشند . لذا با ارائه الگوهاي متناسب با نيازهاي جامعه امروزي و ويژگيهاي روحي و رواني جوانان و غني سازي برنامه هاي صدا وسيما و توجه بهينه به پر كردن اوقات فراغت جوانان , زمينه گرايش آنان به الگوهاي غربي را از بين برد .

سخن آخر :

تربيت نيروهاي داراي ارزشهاي دروني شده و با وجدان يكي از عوامل اساسي پيشرفت و توسعه اجتماعي , اقتصادي وفرهنگي هر جامعه است , تربيت نيروهاي با ثباتي كه كمتر تحت تاثير موقعيت ها و شرايط و الگوها قرار گيرند و بيشتر با توجه به معيارها و ارزشهاي دروني شده خود عمل كنند . به تعبير بسياري از مربيان و روانشناسان كليد حل مسايل اجتماعي در رشد اخلاقي است . به منظور دستيابي به اين هدف , برنامه ريزي دقيق در زمينه رشد اجتماعي به طور كلي و رشد وجدان اخلاقي به عنوان بخش بسيار عمده آن ضرورت مي يابد . به منظور رشد شخصيت هاي مستقل , متعهد و با وجدان كه تحت تاثير الگوهاي بيگانه قرار نگيرند , مدرسه بايد خود را ملزم به انجام وظايف زير در قبال دانش آموزان بداند تا بتواند افراد مورد نظر را تربيت كند . ( بيلر , 1974 )

1- ترغيب استقلال , نظم وتعهد

2- تشويق يادگيري هدفمند به جاي رقابت

3- آموزش هدف داشتن و فعال بودن در يادگيري

4- رشد توانايي تمركز و تفكر انتقادي

5- رشد توانايي برقراري ارتباط با ديگران

به اين ترتيب , به نظر مي رسد كه به منظور پرورش انسانهاي مسئوليت پذير و با وجدان , تغيير در ساختار مدرسه و سازماندهي مجدد روابط موجود در آن ضرورت مي يابد و تنها در اين صورت است كه مي توان مطمئن بود كه كار تربيت نوجوانان و جوانان در جهت مطلوب در حركت است .

با توجه به مطالب فوق رشد وجدان و تربيت اخلاقي مستقل بودن و عدم تبعيت از الگوهاي غربي علاوه بر عوامل فردي و روانشناختي , حاصل تعامل فرد و شرايط تربيتي خانواده , مدرسه و جامعه است و از پيچيدگي خاصي برخوردار است . به اين ترتيب , شناخت نقش والدين و روابط اجتماعي حاكم بر خانواده , اصول , تكاليف و قوانين حاكم برآن به عنوان اولين الگوي موثر در تربيت اخلاقي ضرورت مي يابد . مدرسه پس از خانواده, مسئول پاسداري و ارتقاي ارزشهاي بنيان شده در خانواده و ارائه الگوهاي مناسب در اين مورد است . بر اساس تحقيقات انجام شده, نقش جوآزاد در تربيت اخلاقي بايد مورد توجه مربيان قرار گيرد . استفاده از فشار وتهديد براي بازداري از رذايل و وادار كردن افراد به اعمال اخلاقي نمي تواند موثر باشد . رسانه هاي گروهي و وسايل ارتباط جمعي نيز در ارائه الگوهاي رفتاري و پيدايي عادات تازه و تغيير در افكار و انديشه هاي جوانان سهم عمده اي بر عهده دارند . توجه به جنبه هاي روانشناختي و جامعه شناختي برنامه هاي اين وسايل و انطباق آن با روحيات نوجوانان و جوانان و ترسيم هويت اصيل جوان ايراني از ضروريات اساسي در تربيت اخلاقي و ارائه الگوي تربيتي صحيح مي باشد كه اميد است مورد توجه مسئولين قرار گيرد .

منابع و مآخذ

1) آلن , مارت . جي : روان شناسي تقليد , ترجمه سيامك مهجور , تهران , انتشارات راهگشا , 1371

2) بيلر , رابرت : كاربرد روانشناسي در آموزش , ترجمه پروين كديور , تهران , انتشارات مركز نشر دانشگاهي , 1373

3) رشيد پور , مجيد : تربيت ديني و اخلاقي فرزندان در دوره ابتدايي , تهران , انجمن اولياء و مربيان , 1377

4) سادات , محمد علي : تربيت ديني جوانان , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامي , 1372

5) ساروخاني , باقر : جامعه شناسي ارتباطات , تهران , انتشارات اطلاعات , 1367

6) سيامك , عبدالامير : (( نوجوانان و الگو پذيري )) , مجله تربيت , تابستان 1377

7) شرفي , محمد رضا : دنياي نوجوان , تهران , انتشارات تربيت , 1372

8) عباس مقدم , مصطفي : (( نقش الگو ها در تربيت )) , نشريه پيوند , شماره 143 , 1375

9) عنبرزاده , سعادت : (( همانند سازي چيست ؟ )) نشريه پيوند , شماره 69 , آبان 1372

10) فراهانيان , مسعود : (( ويدئو رسانه اي دو نقش )) آينده سازان , شماره 6 , 1371

11) فلسفي , محمدتقي : بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات , بي جا , هيئت نشر معارف اسلامي , 1364

12) قائمي , علي : تربيت و بازسازي كودكان , تهران , انتشارات اميني , 1371

13) قائمي , علي : (( تربيت شخصيت نوجوان )) نشريه پيوند , شماره 180 , 1373

14) كديور , پروين : روانشناسي اخلاقي , تهران , انتشارات آگاه , 1378

15) كوئن , بروس : مباني جامعه شناسي, ترجمه غلامعباس توسلي و رضا فاضل , تهران , انتشارات سمت , 1372

16) نيك گهر , عبدالحسين : مباني جامعه شناسي , تهران , انتشارات رايزن , 1371

17) هرگنهان , بي . السون . اچ : مقدمه اي بر نظريه يادگيري , ترجمه علي اكبرسيف , تهران , نشر دوران , 1993